frizzled

[ایالات متحده]/ˈfrɪzəld/
[بریتانیا]/ˈfrɪzəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته participe از frizzle; باعث پیچیدن یا فر شدن شود
adj. پیچیده یا فر خورده

عبارات و ترکیب‌ها

frizzled hair

موهای وزدار

frizzled edges

لبه‌های وز

frizzled texture

بافت وز

frizzled look

ظاهر وزدار

frizzled curls

چکره‌های وز

frizzled feathers

پرهای وزدار

frizzled appearance

ظاهر وزدار

frizzled ends

سر موهای وز

frizzled style

استایل وزدار

frizzled strands

تارهای وز

جملات نمونه

her hair was frizzled after being caught in the rain.

موهای او پس از گیر افتادن در باران وزدار شده بود.

he tried to tame his frizzled curls with some gel.

او سعی کرد با استفاده از ژل، وزهای موهایش را رام کند.

the frizzled edges of the paper made it look old.

لبه‌های وز کاغذ باعث می‌شد که پیر به نظر برسد.

she wore her frizzled hair proudly at the party.

او با افتخار موهای وز خود را در مهمانی به نمایش گذاشت.

after the styling, her hair was no longer frizzled.

پس از حالت دادن، موهای او دیگر وز نداشت.

the humid weather left everyone with frizzled hair.

هواى مرطوم باعث وز شدن موى همه شد.

he couldn't help but laugh at his frizzled appearance.

او نتوانست جلوی خنده خود را در برابر ظاهر وز خود بگیرد.

using a good conditioner can prevent frizzled hair.

استفاده از یک نرم کننده خوب می‌تواند از وز شدن موها جلوگیری کند.

the artist loved the frizzled texture in her paintings.

هنرمند بافت وز را در نقاشی‌های خود دوست داشت.

her frizzled hair was a result of years of neglect.

موهای وز او نتیجه سال‌ها بی‌توجهی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید