gabby

[ایالات متحده]/ˈɡæbi/
[بریتانیا]/ˈɡæbi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پرحرف; پرحرف‌تر, پرحرف‌ترین

جملات نمونه

She is known for being gabby and talkative in social settings.

او به خاطر صحبت کردن زیاد و پرحرف بودن در مجالس شناخته شده است.

The gabby neighbor never stops talking about her personal life.

همسایه پرحرف هرگز از صحبت کردن در مورد زندگی شخصی خود دست نمی‌کشد.

I find it exhausting to listen to gabby people who never let others speak.

برای من گوش دادن به افراد پرحرف که به دیگران اجازه صحبت نمی‌دهند، خسته‌کننده است.

The gabby salesperson managed to talk us into buying more than we needed.

فروشنده پرحرف توانست ما را متقاعد کند که بیشتر از آنچه نیاز داشتیم، خرید کنیم.

Avoiding gabby individuals at parties can be a challenge.

اجتناب از افراد پرحرف در مهمانی‌ها می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

She became known as the gabby blogger who shared every detail of her life online.

او به عنوان وبلاگ‌نویس پرحرفی که تمام جزئیات زندگی خود را به صورت آنلاین به اشتراک می‌گذاشت، شناخته شد.

The gabby student always has something to say in class discussions.

دانشجوی پرحرف همیشه چیزی برای گفتن در بحث‌های کلاسی دارد.

I appreciate a good conversation, but I can't stand gabby people who never listen.

من یک مکالمه خوب را ارزیابی می‌کنم، اما نمی‌توانم افراد پرحرفی را که هرگز گوش نمی‌دهند، تحمل کنم.

The gabby receptionist greeted every customer with a smile and a lengthy conversation.

پذیرش‌کننده پرحرف با لبخند و یک مکالمه طولانی به هر مشتری خوشامد می‌گفت.

His gabby nature made him a popular host at social gatherings.

طبع پرحرف او باعث شد که میزبان محبوبی در گردهمایی‌های اجتماعی باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید