gambling debts
بدهیهای قمار
gambling house
خانهی قمار
gambling den
گاراژ شرطبندی
a raid on a gambling den.
حمله به یک مکان قمار
gambling was his destruction.
قمار باعث نابودی او شد.
a merciless foe of gambling and pornography
یک دشمن بیرحم قمار و فحاشی
an open town in which gambling predominated.
یک شهر آزاد که قمار در آن غالب بود.
With him, gambling is an obsession.
با او، قمار یک اجبار است.
You are gambling with your health by continuing to smoke.
شما با ادامه استعمال دخانیات، با سلامت خود قمار میکنید.
he went gambling with his cronies.
او با همدستان خود به قمار رفت.
she was fond of gambling on cards and horses.
او علاقه زیادی به قمار در بازی ورق و اسب داشت.
he was gambling every penny he had on the spin of a wheel.
او تمام پولی که داشت را روی چرخ قمار میکرد.
he spent his money gambling on the turf.
او پول خود را روی قمار در مسابقات اسبسواری خرج میکرد.
rake leaves; rake in the gambling chips.
برگها را جمع کن؛ تراشه های قمار را جمع کن.
the runner of a series of gambling operations.
مسئول یک سری عملیات قمار.
cash a check; cash in one's gambling chips.
چک را نقد کنید؛ برنده خود را نقد کنید.
Gambling had brought about his ruin.
قمار باعث ویرانی او شده بود.
Gambling is always coupled with degradation.
قماربازی همیشه با زوال همراه است.
gambling debts
بدهیهای قمار
gambling house
خانهی قمار
gambling den
گاراژ شرطبندی
a raid on a gambling den.
حمله به یک مکان قمار
gambling was his destruction.
قمار باعث نابودی او شد.
a merciless foe of gambling and pornography
یک دشمن بیرحم قمار و فحاشی
an open town in which gambling predominated.
یک شهر آزاد که قمار در آن غالب بود.
With him, gambling is an obsession.
با او، قمار یک اجبار است.
You are gambling with your health by continuing to smoke.
شما با ادامه استعمال دخانیات، با سلامت خود قمار میکنید.
he went gambling with his cronies.
او با همدستان خود به قمار رفت.
she was fond of gambling on cards and horses.
او علاقه زیادی به قمار در بازی ورق و اسب داشت.
he was gambling every penny he had on the spin of a wheel.
او تمام پولی که داشت را روی چرخ قمار میکرد.
he spent his money gambling on the turf.
او پول خود را روی قمار در مسابقات اسبسواری خرج میکرد.
rake leaves; rake in the gambling chips.
برگها را جمع کن؛ تراشه های قمار را جمع کن.
the runner of a series of gambling operations.
مسئول یک سری عملیات قمار.
cash a check; cash in one's gambling chips.
چک را نقد کنید؛ برنده خود را نقد کنید.
Gambling had brought about his ruin.
قمار باعث ویرانی او شده بود.
Gambling is always coupled with degradation.
قماربازی همیشه با زوال همراه است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید