gamboling children
کودکان در حال جست و خیز
gamboling lambs
برهها در حال جست و خیز
gamboling puppies
سگهای توله در حال جست و خیز
gamboling deer
گوزنهای در حال جست و خیز
gamboling about
در حال جست و خیز در اطراف
gamboling rabbits
خرگوشهای در حال جست و خیز
gamboling in fields
در حال جست و خیز در مزارع
gamboling in sun
در حال جست و خیز در آفتاب
gamboling in grass
در حال جست و خیز در چمن
gamboling with joy
با خوشحالی در حال جست و خیز
the children were gamboling in the meadow.
کودکان در چمنزار بازی و تفریح میکردند.
the puppy was gamboling around the yard.
سگ بچه در حیاط بازی و تفریح میکرد.
we watched the lambs gamboling in the field.
ما گوسفندها را در حال بازی و تفریح در مزرعه تماشا کردیم.
they spent the afternoon gamboling by the river.
آنها بعد از ظهر را در کنار رودخانه بازی و تفریح کردند.
the kids enjoyed gamboling through the autumn leaves.
بچهها از بازی کردن در میان برگهای پاییزی لذت بردند.
the rabbits were gamboling in the garden.
خرگوشها در باغ بازی و تفریح میکردند.
she loves to watch the dolphins gamboling in the sea.
او عاشق تماشای دلفینها در حال بازی و تفریح در دریا است.
the festival featured children gamboling in colorful costumes.
جشنواره شامل بازی و تفریح کودکان با لباسهای رنگارنگ بود.
we could hear the sound of children gamboling in the distance.
ما میتوانستیم صدای بازی و تفریح کودکان را از دور بشنویم.
on sunny days, the park is filled with families gamboling together.
در روزهای آفتابی، پارک پر از خانوادههایی است که با هم بازی و تفریح میکنند.
gamboling children
کودکان در حال جست و خیز
gamboling lambs
برهها در حال جست و خیز
gamboling puppies
سگهای توله در حال جست و خیز
gamboling deer
گوزنهای در حال جست و خیز
gamboling about
در حال جست و خیز در اطراف
gamboling rabbits
خرگوشهای در حال جست و خیز
gamboling in fields
در حال جست و خیز در مزارع
gamboling in sun
در حال جست و خیز در آفتاب
gamboling in grass
در حال جست و خیز در چمن
gamboling with joy
با خوشحالی در حال جست و خیز
the children were gamboling in the meadow.
کودکان در چمنزار بازی و تفریح میکردند.
the puppy was gamboling around the yard.
سگ بچه در حیاط بازی و تفریح میکرد.
we watched the lambs gamboling in the field.
ما گوسفندها را در حال بازی و تفریح در مزرعه تماشا کردیم.
they spent the afternoon gamboling by the river.
آنها بعد از ظهر را در کنار رودخانه بازی و تفریح کردند.
the kids enjoyed gamboling through the autumn leaves.
بچهها از بازی کردن در میان برگهای پاییزی لذت بردند.
the rabbits were gamboling in the garden.
خرگوشها در باغ بازی و تفریح میکردند.
she loves to watch the dolphins gamboling in the sea.
او عاشق تماشای دلفینها در حال بازی و تفریح در دریا است.
the festival featured children gamboling in colorful costumes.
جشنواره شامل بازی و تفریح کودکان با لباسهای رنگارنگ بود.
we could hear the sound of children gamboling in the distance.
ما میتوانستیم صدای بازی و تفریح کودکان را از دور بشنویم.
on sunny days, the park is filled with families gamboling together.
در روزهای آفتابی، پارک پر از خانوادههایی است که با هم بازی و تفریح میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید