glands

[ایالات متحده]/[ɡlændz]/
[بریتانیا]/[ɡlændz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. غدد (جمع غدة)
n. (جمع) اندام‌هایی که ماده‌ها را ترشح می‌کنند

عبارات و ترکیب‌ها

glandular fever

بیماری گریه گاهی

salivary glands

غدد ترشحی بزاقی

thyroid glands

غدد تیروئید

glands swell

غدد بزرگ می‌شوند

gland function

وظیفه غدد

gland disease

بیماری غدد

glands secrete

غدد ترشح می‌کنند

stimulated glands

غدد تحریک شده

gland development

توسعه غدد

gland tissue

بافت غدد

جملات نمونه

the salivary glands produce saliva to moisten food.

غدد بزاقی با تولید بزاق، غذا را مرطوب می کنند.

thyroid glands regulate metabolism in the body.

غدد تیروئید متابولیسم در بدن را تنظیم می کنند.

swollen glands can be a sign of infection.

درد گرفته شدن غدد می تواند نشان دهنده عفونت باشد.

the endocrine glands release hormones into the bloodstream.

غدد内分泌 هورمون ها را به جریان خون رها می کنند.

pituitary glands are located at the base of the brain.

غدد پیتوداریت در پایه مغز قرار دارند.

adrenal glands produce adrenaline during stressful situations.

غدد ادرنال در شرایط استرس، ادرينالین تولید می کنند.

the lymphatic system contains lymph nodes and glands.

سیستم لنفی شامل گره های لنفی و غدد می باشد.

mammary glands produce milk to nourish infants.

غدد ماماری شیر تولید می کنند تا نوزادان را تغذیه کنند.

prostate glands are part of the male reproductive system.

غدد پروستات بخشی از سیستم تولید مثل مردان هستند.

glands play a vital role in maintaining homeostasis.

غدد نقش حیاتی در حفظ هومئوستاز دارند.

a biopsy may be needed to examine the glands.

برای بررسی غدد ممکن است نیاز به بیopsi باشد.

the pancreas is a vital gland with multiple functions.

پانکreas یک غدد حیاتی با چندین عملکرد است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید