glissades

[ایالات متحده]/ɡlɪˈsɑːd/
[بریتانیا]/ɡlɪˈsæd/

ترجمه

n. عمل سر خوردن یا لغزیدن بر روی یک سطح

عبارات و ترکیب‌ها

glissades technique

تکنیک گلیسید

glissades practice

تمرین گلیسید

glissades performance

اجرای گلیسید

glissades competition

مسابقه گلیسید

glissades style

سبک گلیسید

glissades moves

حرکات گلیسید

glissades class

کلاس گلیسید

glissades session

جلسه گلیسید

glissades routine

روتین گلیسید

جملات نمونه

she performed beautiful glissades on the ice.

او حرکات نمایشی زیبا روی یخ انجام داد.

his glissades were the highlight of the skating competition.

حرکات نمایشی او اوج رقابت اسکیت بود.

the dancer incorporated glissades into her routine.

رقصنده حرکات نمایشی را در برنامه خود گنجاند.

learning glissades can improve your ballet technique.

یادگیری حرکات نمایشی می تواند تکنیک باله شما را بهبود بخشد.

the instructor demonstrated glissades for the students.

مربی حرکات نمایشی را برای دانش آموزان نشان داد.

glissades add elegance to any dance performance.

حرکات نمایشی ظرافت را به هر اجرایی اضافه می کند.

she practiced her glissades every day to perfect them.

او هر روز برای کامل کردن آنها، حرکات نمایشی خود را تمرین کرد.

glissades require both grace and control.

حرکات نمایشی هم به ظرافت و هم به کنترل نیاز دارند.

the choreographer included glissades in the new dance piece.

طراح رقص حرکات نمایشی را در قطعه رقص جدید گنجاند.

her glissades were fluid and captivating.

حرکات نمایشی او روان و مسحور کننده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید