runaway

[ایالات متحده]/'rʌnəweɪ/
[بریتانیا]/'rʌnəwe/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فرار کردن یا گریز، مانند از خطر یا confinement
n. عملی از فرار یا دویدن دور؛ شخصی که فرار کرده است
Word Forms
جمعrunaways

عبارات و ترکیب‌ها

runaway train

قطار متواری

runaway child

کودک متواری

runaway bride

عروس متواری

thermal runaway

اجتناب‌ناپذیر حرارتی

runaway inflation

تورم افسارگسیخته

جملات نمونه

a runaway car; runaway inflation.

یک خودروی سرکش؛ تورم سرکش

the runaway success of the book.

موفقیت چشمگیر کتاب

runaway horses; runaway children.

اسب‌های سرکش؛ کودکان سرکش

a play about teenage runaways

نمایشی درباره نوجوانان فراری

a runaway car hurtled towards them.

یک خودروی سرکش به سمت آنها هجوم برد.

A runaway car rolled down a hill and crashed into ten cars.

یک خودروی سرکش از تپه ای پایین رفت و به ده خودرو برخورد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید