glissading

[ایالات متحده]/ɡlɪˈseɪdɪŋ/
[بریتانیا]/ɡlɪˈseɪdɪŋ/

ترجمه

v. عمل سرخوردن از یک شیب، به ویژه بر روی برف

عبارات و ترکیب‌ها

glissading down

سُر خوردن به پایین

glissading technique

تکنیک سر خوردن

glissading slope

شیب سر خوردن

glissading skills

مهارت های سر خوردن

glissading practice

تمرین سر خوردن

glissading safely

سر خوردن با ایمنی

glissading style

سبک سر خوردن

glissading adventure

ماجراجویی سر خوردن

glissading experience

تجربه سر خوردن

glissading fun

سرگرمی سر خوردن

جملات نمونه

glissading down the snowy slope was exhilarating.

سُر خوردن در سرازیری برفی بسیار هیجان‌انگیز بود.

he learned glissading techniques during the mountaineering course.

او تکنیک‌های لیزخوردن را در طول دوره کوهنوردی آموخت.

glissading can be risky if not done properly.

اگر به درستی انجام نشود، لیزخوردن می‌تواند خطرناک باشد.

after the hike, they practiced glissading on the way down.

بعد از پیاده‌روی، آن‌ها تکنیک لیزخوردن را در مسیر رفت و برگشت تمرین کردند.

she enjoyed glissading with her friends on the weekends.

او از لیزخوردن با دوستانش در آخر هفته‌ها لذت می‌برد.

glissading requires good balance and control.

لیزخوردن نیاز به تعادل و کنترل خوب دارد.

the instructor demonstrated glissading techniques before the descent.

مربی قبل از فرود تکنیک‌های لیزخوردن را نشان داد.

they took a break before glissading down the mountain.

آن‌ها قبل از لیزخوردن از کوه استراحت کردند.

learning to glissade can enhance your winter sports skills.

یادگیری لیزخوردن می‌تواند مهارت‌های ورزشی زمستانی شما را افزایش دهد.

glissading is a fun way to descend steep terrain.

لیزخوردن راهی سرگرم‌کننده برای فرود از زمین‌های شیب‌دار است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید