glues

[ایالات متحده]/ɡluːz/
[بریتانیا]/ɡluːz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. سوم شخص مفرد از چسباندن، برای اتصال اشیاء با استفاده از چسب
n. چسب‌ها یا مواد چسبنده‌ای که برای اتصال استفاده می‌شوند

عبارات و ترکیب‌ها

strong glues

چسب‌های قوی

craft glues

چسب‌های دستی

adhesive glues

چسب‌های چسبنده

white glues

چسب‌های سفید

super glues

چسب‌های سوپر

liquid glues

چسب‌های مایع

clear glues

چسب‌های شفاف

rubber glues

چسب‌های لاستیکی

hot glues

چسب‌های داغ

gel glues

چسب‌های ژلی

جملات نمونه

he glues the pieces of the model together.

او قطعات مدل را به هم می‌چسباند.

she glues the photos into her scrapbook.

او عکس‌ها را در دفتر خاطراتش می‌چسباند.

the artist glues the fabric onto the canvas.

هنرمند پارچه را روی بوم می‌چسباند.

they use special glues for woodworking projects.

آنها از چسب‌های مخصوص برای پروژه‌های نجاری استفاده می‌کنند.

he accidentally glues his fingers together.

او به طور تصادفی انگشتانش را به هم می‌چسباند.

she glues the edges of the torn paper.

او لبه‌های کاغذ پاره را می‌چسباند.

the teacher glues a poster on the wall.

معلم پوستری را روی دیوار می‌چسباند.

he glues the tiles to the bathroom floor.

او کاشی‌ها را روی کف حمام می‌چسباند.

she glues the decorations on the cake.

او تزئینات را روی کیک می‌چسباند.

they glues the seams of the fabric together.

آنها درزهای پارچه را به هم می‌چسبانند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید