gluey

[ایالات متحده]/ˈɡluːi/
[بریتانیا]/ˈɡluːi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای کیفیت چسبناک یا چسبنده

عبارات و ترکیب‌ها

gluey mess

کلافه چسبناک

gluey substance

ماده چسبناک

gluey fingers

انگشتان چسبناک

gluey texture

بافت چسبناک

gluey solution

راه حل چسبناک

gluey film

لایه چسبناک

gluey residue

بقایای چسبناک

gluey material

مواد چسبناک

gluey coating

پوشش چسبناک

gluey mixture

مخلوط چسبناک

جملات نمونه

the gluey substance stuck to my fingers.

ماده چسبناک به انگشتان من چسبیده بود.

after the rain, the ground became gluey and hard to walk on.

بعد از باران، زمین چسبناک و راه رفتن روی آن سخت شد.

the gluey texture made the cake difficult to eat.

بافت چسبناک باعث شد خوردن کیک دشوار باشد.

her gluey hair was a result of the humidity.

موهای چسبناک او نتیجه رطوبت بود.

the gluey mixture was perfect for crafting.

مخلوط چسبناک برای ساخت و ساز عالی بود.

he found the gluey residue on the table.

او بقایای چسبناک روی میز را پیدا کرد.

the gluey film on the surface needs to be cleaned.

لایه چسبناک روی سطح باید تمیز شود.

she complained about the gluey feeling in her throat.

او از احساس چسبناکی در گلویش شکایت کرد.

the gluey paint took a long time to dry.

رنگ چسبناک مدت طولانی طول کشید تا خشک شود.

he struggled to remove the gluey tape from the package.

او برای جدا کردن نوار چسبناک از بسته مشکل داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید