governs

[ایالات متحده]/ˈɡʌvənz/
[بریتانیا]/ˈɡʌvərnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. اختیار داشتن بر; مدیریت یا نظارت کردن; کنترل یا تأثیر گذاشتن

عبارات و ترکیب‌ها

governs behavior

حاکم بر رفتار

governs decisions

حاکم بر تصمیمات

governs actions

حاکم بر اقدامات

governs policies

حاکم بر سیاست‌ها

governs relationships

حاکم بر روابط

governs systems

حاکم بر سیستم‌ها

governs laws

حاکم بر قوانین

governs processes

حاکم بر فرآیندها

governs standards

حاکم بر استانداردها

governs outcomes

حاکم بر نتایج

جملات نمونه

the law governs our actions.

قانون بر اعمال ما حاکم است.

the committee governs the organization.

کمیته بر سازمان حاکم است.

your emotions often govern your decisions.

احساسات شما اغلب بر تصمیمات شما تأثیر می‌گذارد.

he governs with a firm hand.

او با دست سفت و سخت حکومت می‌کند.

the rules govern how we play the game.

قوانین تعیین می‌کنند که چگونه بازی را انجام دهیم.

she governs her time effectively.

او زمان خود را به طور مؤثر مدیریت می‌کند.

the constitution governs the country.

قانون اساسی بر کشور حاکم است.

culture often governs social behavior.

فرهنگ اغلب بر رفتار اجتماعی تأثیر می‌گذارد.

his principles govern his actions.

اصول او بر اعمالش حاکم است.

the board governs the company's policies.

هیئت مدیره بر سیاست‌های شرکت حاکم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید