manages

[ایالات متحده]/[ˈmænɪdʒ]/
[بریتانیا]/[ˈmænɪdʒ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مسئولیت داشتن؛ کنترل کردن؛ در انجام دادن چیزی موفق شدن؛ رسیدگی کردن یا برخورد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

manages time

مدیریت زمان

manages projects

مدیریت پروژه ها

managed well

به خوبی مدیریت شده

manages risks

مدیریت ریسک ها

manages staff

مدیریت کارکنان

managed effectively

به طور موثر مدیریت شده

manages expectations

مدیریت انتظارات

manages resources

مدیریت منابع

جملات نمونه

the project manager manages the team effectively.

مدیر پروژه به طور مؤثر تیم را مدیریت می کند.

she manages her time exceptionally well.

او زمان خود را به طور استثنایی مدیریت می کند.

he manages the company's finances with care.

او مالیات شرکت را با دقت مدیریت می کند.

our it department manages the network infrastructure.

بخش فناوری اطلاعات ما زیرساخت شبکه را مدیریت می کند.

the restaurant manager manages staff schedules daily.

مدیر رستوران به طور روزانه برنامه‌های کاری کارکنان را مدیریت می‌کند.

does he manage to finish the report on time?

آیا او می‌تواند گزارش را به موقع تمام کند؟

the landlord manages several properties in the city.

صاحب اجاره چندین ملک در شهر را مدیریت می کند.

she manages a large marketing campaign successfully.

او به طور موفق یک کمپین بازاریابی بزرگ را مدیریت می کند.

the software manages user accounts and permissions.

نرم افزار حساب کاربران و مجوزها را مدیریت می کند.

he manages the risks associated with the investment.

او ریسک‌های مرتبط با سرمایه گذاری را مدیریت می کند.

the store manages inventory levels carefully.

مغازه سطح موجودی‌ها را با دقت مدیریت می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید