gravid

[ایالات متحده]/ˈɡrævɪd/
[بریتانیا]/ˈɡrævɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باردار; مربوط به بارداری

عبارات و ترکیب‌ها

gravid female

حامل

gravid uterus

رحم حامل

gravid state

وضعیت حامل

gravid condition

شرایط حامل

gravid patient

بیمار حامل

gravid animal

حیوان حامل

gravid woman

زن باردار

gravid stage

مرحله حامل

gravid egg

تخم حامل

gravid belly

شکم حامل

جملات نمونه

the gravid female lays her eggs in the spring.

جفت ماده باردار در بهار تخم‌ریزی می‌کند.

gravid animals require special care during their gestation period.

حیوانات باردار در طول دوران بارداری به مراقبت ویژه نیاز دارند.

the veterinarian examined the gravid cat for any complications.

پزشک دامپزشکی گربه باردار را برای بررسی هرگونه عوارض بررسی کرد.

gravid fish are often more sensitive to changes in water quality.

ماهی‌های باردار اغلب بیشتر در برابر تغییرات کیفیت آب حساس هستند.

the researcher studied the behavior of gravid reptiles.

محقق رفتار خزندگان باردار را مطالعه کرد.

she noticed the gravid rabbit nesting in her garden.

او متوجه شد که خرگوش باردار در باغ او لانه ساخته است.

gravid insects can be found in many different habitats.

حشرات باردار را می‌توان در بسیاری از زیستگاه‌های مختلف یافت.

the gravid mare was monitored closely by the stable staff.

اسب باردار توسط کارکنان اصطبل به دقت مورد نظارت قرار گرفت.

in the wild, gravid animals must avoid predators.

در طبیعت، حیوانات باردار باید از شکارچیان اجتناب کنند.

the scientist documented the health of gravid frogs in the study.

دانشمند سلامت قورباغه‌های باردار را در مطالعه مستند کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید