grief-stricken family
خانواده داغدار
deeply grief-stricken
به شدت داغدار
grief-stricken silence
سکوت داغدار
become grief-stricken
داغدار شدن
grief-stricken face
چهره داغدار
utterly grief-stricken
کاملاً داغدار
grief-stricken state
حالت داغدار
finding grief-stricken
یافتن داغدار
grief-stricken eyes
چشمان داغدار
seem grief-stricken
به نظر داغدار به نظر می رسد
the family was grief-stricken after the tragic accident.
خانواده پس از حادثه تلخ، داغدار بود.
she felt grief-stricken by the loss of her beloved pet.
او پس از دست دادن حیوان خانگی مورد علاقه اش، داغدار احساس کرد.
he stood grief-stricken, staring at the empty chair.
او داغدار ایستاده بود و به صندلی خالی خیره شده بود.
the community rallied around the grief-stricken parents.
جامعه دور خانوادههای داغدار جمع شد.
grief-stricken, she couldn't bring herself to speak.
داغدار، نتوانست خودش را وادار به صحبت کند.
the news left the nation grief-stricken and in mourning.
این خبر ملت را داغدار و در سوگ گذاشت.
he expressed his grief-stricken feelings in a poem.
او احساسات داغدار خود را در یک شعر بیان کرد.
the team offered comfort to the grief-stricken athlete.
تیم به ورزشکار داغدار آرامش داد.
they were grief-stricken to learn of their friend's passing.
آنها از شنیدن خبر فوت دوستشان داغدار شدند.
the town was grief-stricken by the sudden disappearance.
شهر از ناپدید شدن ناگهانی داغدار بود.
despite the grief-stricken atmosphere, they remained strong.
با وجود فضای داغدار، آنها قوی باقی ماندند.
grief-stricken family
خانواده داغدار
deeply grief-stricken
به شدت داغدار
grief-stricken silence
سکوت داغدار
become grief-stricken
داغدار شدن
grief-stricken face
چهره داغدار
utterly grief-stricken
کاملاً داغدار
grief-stricken state
حالت داغدار
finding grief-stricken
یافتن داغدار
grief-stricken eyes
چشمان داغدار
seem grief-stricken
به نظر داغدار به نظر می رسد
the family was grief-stricken after the tragic accident.
خانواده پس از حادثه تلخ، داغدار بود.
she felt grief-stricken by the loss of her beloved pet.
او پس از دست دادن حیوان خانگی مورد علاقه اش، داغدار احساس کرد.
he stood grief-stricken, staring at the empty chair.
او داغدار ایستاده بود و به صندلی خالی خیره شده بود.
the community rallied around the grief-stricken parents.
جامعه دور خانوادههای داغدار جمع شد.
grief-stricken, she couldn't bring herself to speak.
داغدار، نتوانست خودش را وادار به صحبت کند.
the news left the nation grief-stricken and in mourning.
این خبر ملت را داغدار و در سوگ گذاشت.
he expressed his grief-stricken feelings in a poem.
او احساسات داغدار خود را در یک شعر بیان کرد.
the team offered comfort to the grief-stricken athlete.
تیم به ورزشکار داغدار آرامش داد.
they were grief-stricken to learn of their friend's passing.
آنها از شنیدن خبر فوت دوستشان داغدار شدند.
the town was grief-stricken by the sudden disappearance.
شهر از ناپدید شدن ناگهانی داغدار بود.
despite the grief-stricken atmosphere, they remained strong.
با وجود فضای داغدار، آنها قوی باقی ماندند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید