grown-ups only
فقط برای بزرگسالان
like grown-ups
مثل بزرگسالان
grown-up world
جهان بزرگسالان
treating grown-ups
رفتار با بزرگسالان
grown-up things
چیزهای بزرگسالی
are grown-ups
بزرگسال هستند
become grown-ups
به بزرگسال تبدیل شوند
protecting grown-ups
محافظت از بزرگسالان
understand grown-ups
درک بزرگسالان
ask grown-ups
سوال پرسیدن از بزرگسالان
the grown-ups were discussing the project's budget.
بزرگسالان در مورد بودجه پروژه در حال بحث بودند.
she often felt like a child surrounded by grown-ups.
او اغلب احساس میکرد مانند کودکی است که در میان بزرگسالان قرار دارد.
it's hard to understand why grown-ups sometimes act so childishly.
فهمیدن اینکه چرا بزرگسالان گاهی اوقات آنقدر کودکانه رفتار میکنند، سخت است.
the grown-ups seemed stressed about the upcoming deadline.
به نظر میرسید بزرگسالان در مورد مهلت نهایی در حال استرس هستند.
he tried to explain the situation to the grown-ups involved.
او سعی کرد وضعیت را برای بزرگسالانی که درگیر بودند توضیح دهد.
many grown-ups struggle with work-life balance.
بسیاری از بزرگسالان برای حفظ تعادل بین کار و زندگی تلاش میکنند.
the grown-ups enjoyed the lively performance by the children.
بزرگسالان از اجرای پرانرژی کودکان لذت بردند.
grown-ups often forget the simple joys of childhood.
بزرگسالان اغلب شادیهای ساده کودکی را فراموش میکنند.
he looked up to the grown-ups in his family for guidance.
او برای راهنمایی به بزرگسالان خانوادهاش نگاه میکرد.
the grown-ups were impressed by the children's creativity.
بزرگسالان تحت تأثیر خلاقیت کودکان قرار گرفتند.
grown-ups need to prioritize their mental health too.
بزرگسالان نیز باید سلامت روان خود را در اولویت قرار دهند.
grown-ups only
فقط برای بزرگسالان
like grown-ups
مثل بزرگسالان
grown-up world
جهان بزرگسالان
treating grown-ups
رفتار با بزرگسالان
grown-up things
چیزهای بزرگسالی
are grown-ups
بزرگسال هستند
become grown-ups
به بزرگسال تبدیل شوند
protecting grown-ups
محافظت از بزرگسالان
understand grown-ups
درک بزرگسالان
ask grown-ups
سوال پرسیدن از بزرگسالان
the grown-ups were discussing the project's budget.
بزرگسالان در مورد بودجه پروژه در حال بحث بودند.
she often felt like a child surrounded by grown-ups.
او اغلب احساس میکرد مانند کودکی است که در میان بزرگسالان قرار دارد.
it's hard to understand why grown-ups sometimes act so childishly.
فهمیدن اینکه چرا بزرگسالان گاهی اوقات آنقدر کودکانه رفتار میکنند، سخت است.
the grown-ups seemed stressed about the upcoming deadline.
به نظر میرسید بزرگسالان در مورد مهلت نهایی در حال استرس هستند.
he tried to explain the situation to the grown-ups involved.
او سعی کرد وضعیت را برای بزرگسالانی که درگیر بودند توضیح دهد.
many grown-ups struggle with work-life balance.
بسیاری از بزرگسالان برای حفظ تعادل بین کار و زندگی تلاش میکنند.
the grown-ups enjoyed the lively performance by the children.
بزرگسالان از اجرای پرانرژی کودکان لذت بردند.
grown-ups often forget the simple joys of childhood.
بزرگسالان اغلب شادیهای ساده کودکی را فراموش میکنند.
he looked up to the grown-ups in his family for guidance.
او برای راهنمایی به بزرگسالان خانوادهاش نگاه میکرد.
the grown-ups were impressed by the children's creativity.
بزرگسالان تحت تأثیر خلاقیت کودکان قرار گرفتند.
grown-ups need to prioritize their mental health too.
بزرگسالان نیز باید سلامت روان خود را در اولویت قرار دهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید