kids

[ایالات متحده]/[kɪdz]/
[بریتانیا]/[kɪdz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کودکان؛ جوانان؛ کودکان (جمع)
n. (غیررسمی) بزرگسالان جوان

عبارات و ترکیب‌ها

kids these days

روزهای این بچه ها

little kids

بچه های کوچک

kids playing

بچه هایی که بازی می کنند

spoiled kids

بچه های لوس

good kids

بچه های خوب

kids' party

جشن تولد بچه ها

raise kids

بچه ها را بزرگ کنید

help kids

کمک به بچه ها

cool kids

بچه های باحال

young kids

بچه های جوان

جملات نمونه

the kids are playing tag in the park.

کودکان در حال بازی با توپ در پارک هستند.

we need to find activities to keep the kids entertained.

ما باید فعالیت‌هایی برای سرگرم کردن بچه‌ها پیدا کنیم.

the kids love watching cartoons on saturday mornings.

بچه‌ها عاشق تماشای کارتون‌ها در روزهای شنبه صبح هستند.

it's important to teach kids about safety.

آموزش ایمنی به کودکان مهم است.

the school is organizing a fun day for the kids.

مدرسه در حال برگزاری یک روز سرگرمی برای بچه‌ها است.

the kids are excited about their upcoming field trip.

بچه‌ها برای سفر آتی خود هیجان‌زده هستند.

we bought the kids new bikes for their birthdays.

ما برای تولد آن‌ها دوچرخه جدید برای بچه‌ها خریدیم.

the kids enjoyed making crafts at the summer camp.

بچه‌ها از ساختن صنایع دستی در اردوی تابستانی لذت بردند.

the kids are learning to ride their scooters.

بچه‌ها در حال یادگیری سواری با اسکیت‌شان هستند.

the kids are helping their parents with chores.

بچه‌ها در حال کمک به والدین خود در انجام کارهای خانه هستند.

the kids were thrilled to see the animals at the zoo.

بچه‌ها از دیدن حیوانات در باغ وحش بسیار هیجان‌زده بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید