my half-brother
پسر نصف خویش
half-brother's
پسر نصف خویش
became half-brother
به پسر نصف خویش تبدیل شد
half-brothers
پسران نصف خویش
like half-brother
مثل پسر نصف خویش
half-brotherhood
برادری نصف خویش
a half-brother
یک پسر نصف خویش
half-brother and
پسر نصف خویش و
his half-brother
پسر نصف خویش
he discovered his half-brother was working overseas.
او کشف کرد که برادر نیمهاش در خارج از کشور کار میکند.
their half-brother shared a similar passion for music.
برادر نیمهشان عاشق موسیقی بودند.
the half-brother offered valuable support during the difficult times.
برادر نیمهاش در دورانهای سخت حمایتهای ارزشمندی ارائه کرد.
they argued about the inheritance with their half-brother.
آنها با برادر نیمهشان در مورد ارث اختلاف داشتند.
he felt a sense of responsibility towards his half-brother.
او احساس مسئولیتپذیری نسبت به برادر نیمهاش داشت.
the half-brother's business venture proved to be successful.
کسبوکار برادر نیمهاش موفقیتآمیز ثابت شد.
they reunited with their long-lost half-brother last year.
آنها سال گذشته با برادر نیمهشان که از دست رفته بودند بازگردانی شدند.
the half-brother's advice was surprisingly helpful.
مکالمه برادر نیمهاش بهطور شگفتآوری مفید بود.
he introduced his half-brother to his friends at the party.
او برادر نیمهاش را در جشن به دوستانش معرفی کرد.
the family was thrilled to welcome their half-brother home.
خانواده خوشحال بود که برادر نیمهشان را به خانه خوشآمد میگوید.
despite their differences, they remained close to their half-brother.
هر چند با اختلافاتشان، آنها به برادر نیمهشان نزدیک میماندند.
my half-brother
پسر نصف خویش
half-brother's
پسر نصف خویش
became half-brother
به پسر نصف خویش تبدیل شد
half-brothers
پسران نصف خویش
like half-brother
مثل پسر نصف خویش
half-brotherhood
برادری نصف خویش
a half-brother
یک پسر نصف خویش
half-brother and
پسر نصف خویش و
his half-brother
پسر نصف خویش
he discovered his half-brother was working overseas.
او کشف کرد که برادر نیمهاش در خارج از کشور کار میکند.
their half-brother shared a similar passion for music.
برادر نیمهشان عاشق موسیقی بودند.
the half-brother offered valuable support during the difficult times.
برادر نیمهاش در دورانهای سخت حمایتهای ارزشمندی ارائه کرد.
they argued about the inheritance with their half-brother.
آنها با برادر نیمهشان در مورد ارث اختلاف داشتند.
he felt a sense of responsibility towards his half-brother.
او احساس مسئولیتپذیری نسبت به برادر نیمهاش داشت.
the half-brother's business venture proved to be successful.
کسبوکار برادر نیمهاش موفقیتآمیز ثابت شد.
they reunited with their long-lost half-brother last year.
آنها سال گذشته با برادر نیمهشان که از دست رفته بودند بازگردانی شدند.
the half-brother's advice was surprisingly helpful.
مکالمه برادر نیمهاش بهطور شگفتآوری مفید بود.
he introduced his half-brother to his friends at the party.
او برادر نیمهاش را در جشن به دوستانش معرفی کرد.
the family was thrilled to welcome their half-brother home.
خانواده خوشحال بود که برادر نیمهشان را به خانه خوشآمد میگوید.
despite their differences, they remained close to their half-brother.
هر چند با اختلافاتشان، آنها به برادر نیمهشان نزدیک میماندند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید