happiest

[ایالات متحده]/[ˈhæpɪst]/
[بریتانیا]/[ˈhæpɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شادترین؛ احساس یا ابراز لذت بزرگ
adv. شادانه

عبارات و ترکیب‌ها

happiest day

روز شادترین

happiest memories

خوش‌ترین خاطرات

happiest people

خوشحال‌ترین مردم

being happiest

در حال خوشحال‌ترین بودن

happiest ever

تا به حال شادترین

happiest moment

لحظه شادترین

so happiest

خیلی شادترین

happiest child

بچه شادترین

happiest times

زمان‌های شادترین

was happiest

شادترین بود

جملات نمونه

she was the happiest person in the room, smiling brightly.

او خوشحال‌ترین فرد در اتاق بود و با خوشحالی می‌خندید.

my happiest memory is building sandcastles with my family at the beach.

خوشایندترین خاطره من ساختن قلعه‌های شنی با خانواده‌ام در ساحل است.

winning the championship made him the happiest athlete on the team.

برنده شدن در مسابقات قهرمانی او را خوشحال‌ترین ورزشکار تیم کرد.

seeing her grandchildren brought the happiest expression to her face.

دیدن نوه هایش باعث شد خوشحال ترین حالت روی صورتش ظاهر شود.

the happiest moments are often the simplest ones.

خوشایندترین لحظات اغلب ساده‌ترین لحظات هستند.

he felt the happiest when surrounded by his loved ones.

او وقتی در میان عزیزانش بود، احساس خوشحالی می‌کرد.

our dog is the happiest when he's chasing a ball.

سگ ما وقتی دارد یک توپ را تعقیب می‌کند، خوشحال است.

she expressed being the happiest with her new job.

او ابراز کرد که با شغل جدیدش خوشحال است.

the children were the happiest after receiving their presents.

بچه‌ها بعد از دریافت هدایایشان خوشحال بودند.

he claimed to be the happiest man alive after the proposal.

او ادعا کرد که بعد از پیشنهاد، خوشحال‌ترین مرد زنده است.

it was the happiest day of her life when she got married.

وقتی ازدواج کرد، خوشایندترین روز زندگی او بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید