harnasses

[ایالات متحده]/ˈhɑːnɪsɪz/
[بریتانیا]/ˈhɑːrnɪsɪz/

ترجمه

n. مجموعه‌ای از بندها برای کنترل اسب یا بستن شخص
v. مجهز کردن به یک هارنس؛ استفاده از یک منبع

جملات نمونه

the safety instructor checks if everyone harnesses themselves properly before the climb.

کارگران باید هنگام کار در ارتفاع از هملت ایمنی استفاده کنند.

this software harnesses the power of cloud computing to process data faster.

ساربان اسب از چرم بادوام ساخته شده است.

the new economic plan harnesses the potential of renewable energy sources.

این ردیاب تناسب اندام جدید از هملت سینه برای نظارت بر ضربان قلب استفاده می‌کند.

a skilled leader harnesses the unique talents of every team member.

مهندسان در حال توسعه یک سیستم هملت برای ناوبری ربات هستند.

the massive dam harnesses the river's flow to generate electricity.

ما باید منابع انرژی تجدیدپذیر را به طور کارآمدتری مهار کنیم.

the artist harnesses his emotions to create deeply moving paintings.

تیم نجات هملت را به کوهنورد زخمی متصل کرد.

our strategy harnesses technology to solve complex logistical problems.

دانشمندان داده از الگوریتم‌ها برای مهار داده‌های بزرگ استفاده می‌کنند.

the therapy harnesses the bond between humans and animals for healing.

او قبل از شروع صعود هملت را تنظیم کرد.

she harnesses her extensive experience to mentor young professionals.

شرکت می‌خواهد از قدرت هوش مصنوعی استفاده کند.

the engine harnesses solar energy to power the vehicle's motor.

هملت سگ برای کنترل حیوانات خانگی بزرگ ضروری است.

the coach harnesses the competitive spirit of the players effectively.

محققان در حال تلاش برای مهار انرژی زمین گرمایی هستند.

this device harnesses wind currents to provide sustainable power.

خلبان قبل از برخاستن هملت چتر نجات را بررسی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید