harried mother
مادر مضطرب
harried worker
کارمند مضطرب
harried schedule
برنامه شلوغ و پرفشار
harried life
زندگی پرمشکل
harried student
دانشجوی مضطرب
harried parents
والدین مضطرب
harried days
روزهای پرفشار
harried atmosphere
فضای مضطرب
harried pace
ریتم پرفشار
harried moments
لحظات پرفشار
after a harried day at work, she needed some time to relax.
بعد از یک روز طاقتفرسا در محل کار، او به کمی استراحت نیاز داشت.
the harried mother juggled her kids' activities and her job.
مادر مضطرب، فعالیتهای کودکان و شغل خود را مدیریت میکرد.
he felt harried by the constant deadlines at the office.
او به دلیل مهلتهای دائم در دفتر احساس فشار میکرد.
she gave a harried laugh as she rushed to catch the bus.
او در حالی که برای گرفتن اتوبوس عجله میکرد، خندهای مضطربانه زد.
in the harried moments before the meeting, he reviewed his notes.
در لحظات طاقتفرسا قبل از جلسه، او یادداشتهای خود را مرور کرد.
the harried students struggled to finish their assignments on time.
دانشجویان مضطرب برای انجام تکالیف خود به موقع تلاش کردند.
she felt harried by the endless chores at home.
او به دلیل کارهای بیپایان در خانه احساس فشار میکرد.
the harried traveler missed his flight due to traffic.
مسافر مضطرب به دلیل ترافیک پرواز خود را از دست داد.
he looked harried after dealing with customer complaints all day.
او بعد از رسیدگی به شکایات مشتریان در طول روز، مضطرب به نظر میرسید.
the harried chef managed to serve dinner on time despite the chaos.
سرآشپز مضطرب با وجود هرج و مرج توانست شام را به موقع سرو کند.
harried mother
مادر مضطرب
harried worker
کارمند مضطرب
harried schedule
برنامه شلوغ و پرفشار
harried life
زندگی پرمشکل
harried student
دانشجوی مضطرب
harried parents
والدین مضطرب
harried days
روزهای پرفشار
harried atmosphere
فضای مضطرب
harried pace
ریتم پرفشار
harried moments
لحظات پرفشار
after a harried day at work, she needed some time to relax.
بعد از یک روز طاقتفرسا در محل کار، او به کمی استراحت نیاز داشت.
the harried mother juggled her kids' activities and her job.
مادر مضطرب، فعالیتهای کودکان و شغل خود را مدیریت میکرد.
he felt harried by the constant deadlines at the office.
او به دلیل مهلتهای دائم در دفتر احساس فشار میکرد.
she gave a harried laugh as she rushed to catch the bus.
او در حالی که برای گرفتن اتوبوس عجله میکرد، خندهای مضطربانه زد.
in the harried moments before the meeting, he reviewed his notes.
در لحظات طاقتفرسا قبل از جلسه، او یادداشتهای خود را مرور کرد.
the harried students struggled to finish their assignments on time.
دانشجویان مضطرب برای انجام تکالیف خود به موقع تلاش کردند.
she felt harried by the endless chores at home.
او به دلیل کارهای بیپایان در خانه احساس فشار میکرد.
the harried traveler missed his flight due to traffic.
مسافر مضطرب به دلیل ترافیک پرواز خود را از دست داد.
he looked harried after dealing with customer complaints all day.
او بعد از رسیدگی به شکایات مشتریان در طول روز، مضطرب به نظر میرسید.
the harried chef managed to serve dinner on time despite the chaos.
سرآشپز مضطرب با وجود هرج و مرج توانست شام را به موقع سرو کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید