haziness

[ایالات متحده]/ˈheɪ.zi.nəs/
[بریتانیا]/ˈheɪ.zi.nəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت یا حالت مه‌آلود بودن؛ وضعیت نامشخص یا ناواضح بودن؛ کدورت یا ابری بودن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

mental haziness

مهارزدگی ذهنی

haziness of thought

مهارزدگی فکری

haziness in vision

مهارزدگی در بینایی

emotional haziness

مهارزدگی عاطفی

haziness of memory

مهارزدگی حافظه

haziness of perception

مهارزدگی ادراک

haziness of dreams

مهارزدگی رویاها

haziness of ideas

مهارزدگی ایده‌ها

haziness in judgment

مهارزدگی در قضاوت

haziness of feelings

مهارزدگی احساسات

جملات نمونه

the haziness of the morning fog made it difficult to see.

مه تارکی صبح باعث می‌شد دیدن چیزها دشوار باشد.

there was a haziness in her eyes that suggested she was tired.

خستگی در چشمانش وجود داشت که نشان می‌داد خسته است.

the artist captured the haziness of the landscape beautifully.

هنرمند به زیبایی مه آلودگی منظره را به تصویر کشید.

in the haziness of the evening, everything seemed magical.

در مه صبح زود، همه چیز جادویی به نظر می‌رسید.

the haziness of his memories made it hard to recall the details.

مه آلودگی خاطراتش باعث می‌شد به خاطر آوردن جزئیات دشوار باشد.

she spoke with a haziness that made her words hard to understand.

او با لحنی مبهم صحبت کرد که فهمیدن حرف‌هایش را دشوار می‌کرد.

the haziness of the water made it impossible to see the bottom.

مه آلودگی آب باعث می‌شد نتوان ته آن را دید.

there was a certain haziness in the air that hinted at rain.

یک مه آلودگی خاص در هوا وجود داشت که نشان‌دهنده باران بود.

the haziness of the photograph added a dreamlike quality.

مه آلودگی عکس، کیفیتی رویایی به آن بخشید.

as the sun set, a haziness enveloped the entire valley.

همانطور که خورشید غروب می‌کرد، مه آلودگی کل دره را فرا گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید