headaches

[ایالات متحده]/ˈhɛd.eɪks/
[بریتانیا]/ˈhɛd.eɪks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع سردرد؛ چیزهایی که باعث آزار یا سختی می‌شوند

عبارات و ترکیب‌ها

chronic headaches

سردردهای مزمن

severe headaches

سردردهای شدید

migraine headaches

سردردهای میگرنی

tension headaches

سردردهای تنشی

cluster headaches

سردردهای خوشه‌ای

stress headaches

سردردهای ناشی از استرس

daily headaches

سردردهای روزانه

recurring headaches

سردردهای مکرر

nausea headaches

سردردهای همراه با تهوع

postural headaches

سردردهای وضعیتی

جملات نمونه

she suffers from frequent headaches.

او از سردردهای مکرر رنج می برد.

headaches can be a sign of dehydration.

سردردها می توانند نشانه ای از کم آبی بدن باشند.

he took some medicine to relieve his headaches.

او برای رفع سردردهای خود دارویی کرد.

stress is a common trigger for headaches.

استرس یک عامل رایج بروز سردرد است.

she often experiences tension headaches after work.

او اغلب پس از کار دچار سردرد تنشی می شود.

he tried to avoid foods that cause headaches.

او سعی کرد از غذاهایی که باعث سردرد می شوند، اجتناب کند.

headaches can disrupt your daily activities.

سردردها می توانند فعالیت های روزانه شما را مختل کنند.

she keeps a diary to track her headaches.

او یک دفترچه یادداشت برای پیگیری سردردهای خود نگه می دارد.

he was diagnosed with chronic headaches.

به او تشخیص سردردهای مزمن داده شد.

headaches can vary in intensity and duration.

سردردها می توانند از نظر شدت و مدت زمان متفاوت باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید