headpiece

[ایالات متحده]/'hedpiːs/
[بریتانیا]/'hɛd,pis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کلاه‌خود، یک قطعه زره حفاظتی برای سر.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

ornate headpiece

تاج پیچیده

bridal headpiece

تاج عروس

bejeweled headpiece

تاج جواهرنشان

feathered headpiece

تاج پردار

جملات نمونه

She wore a beautiful headpiece for the wedding ceremony.

او یک قطعه سر زیبا برای مراسم عروسی پوشید.

The traditional costume was completed with a matching headpiece.

لباس سنتی با یک قطعه سر متناسب تکمیل شد.

The queen's crown was an exquisite headpiece adorned with jewels.

تاج ملکه یک قطعه سر نفیس بود که با جواهرات تزئین شده بود.

The dancer's headpiece fell off during the performance.

قطعه سر رقصنده در طول اجرا افتاد.

The headpiece added a touch of elegance to her outfit.

قطعه سر ظرافت خاصی به لباس او اضافه کرد.

She carefully selected a headpiece to match her evening gown.

او با دقت یک قطعه سر را برای مطابقت با لباس شب خود انتخاب کرد.

The headpiece featured intricate designs and delicate craftsmanship.

قطعه سر دارای طرح های پیچیده و هنر ظریف بود.

The headpiece was passed down through generations in the family.

قطعه سر از نسلی به نسل دیگر در خانواده منتقل شد.

The headpiece served as a symbol of authority in the ancient culture.

قطعه سر به عنوان نمادی از قدرت در فرهنگ باستانی عمل کرد.

The headpiece completed the tribal chief's ceremonial attire.

قطعه سر لباس تشریفات رئیس قبیله را تکمیل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید