henchmen

[ایالات متحده]/ˈhɛnʧmən/
[بریتانیا]/ˈhɛnʧmən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پیروان یا حامیان یک شخص قدرتمند

عبارات و ترکیب‌ها

evil henchmen

اغتشاشگران شرور

loyal henchmen

اغتشاشگران وفادار

henchmen attack

حمله اغتشاشگران

henchmen leader

رهبر اغتشاشگران

henchmen job

وظیفه اغتشاشگران

henchmen role

نقش اغتشاشگران

henchmen plot

طرح اغتشاشگران

henchmen group

گروه اغتشاشگران

henchmen scheme

طرح اغتشاشگران

henchmen mission

ماموریت اغتشاشگران

جملات نمونه

the villain commanded his henchmen to carry out the plan.

قهرمان دستور داد که عوامل او طرح را اجرا کنند.

the henchmen were loyal to their boss, no matter the cost.

عوامل به رئیس خود وفادار بودند، مهم نبود چه قیمتی.

she hired henchmen to help her with the heist.

او عوامل را برای کمک به او در سرقت استخدام کرد.

the henchmen plotted against their leader.

عوامل علیه رهبر خود توطئه کردند.

in the movie, the henchmen were comically incompetent.

در فیلم، عوامل به طرز خنده‌داری نالایق بودند.

the hero fought bravely against the henchmen in the lair.

قهرمان با شجاعت با عوامل در مقر دشمن مبارزه کرد.

the henchmen received orders through a secret channel.

عوامل دستورات را از طریق یک کانال مخفی دریافت کردند.

he was once a henchman, but now he leads his own gang.

او زمانی عامل بود، اما اکنون رهبری گروه خود را بر عهده دارد.

the henchmen were equipped with the latest gadgets.

عوامل مجهز به آخرین وسایل بودند.

henchmen often play a crucial role in crime stories.

عوامل اغلب نقش مهمی در داستان‌های جنایی ایفا می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید