heralded

[ایالات متحده]/ˈhɛr.əldɪd/
[بریتانیا]/ˈhɛr.əldɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نشانه‌ای بودن که چیزی اتفاق خواهد افتاد؛ اعلام چیزی خوب یا مهم

عبارات و ترکیب‌ها

heralded arrival

ورود باشکوه

heralded change

تغییر اعلام‌شده

heralded success

موفقیت اعلام‌شده

heralded innovation

نوآوری اعلام‌شده

heralded breakthrough

شکافندگی اعلام‌شده

heralded future

آینده اعلام‌شده

heralded event

رویداد اعلام‌شده

heralded talent

استعداد اعلام‌شده

heralded leader

رهبر اعلام‌شده

heralded opportunity

فرصت اعلام‌شده

جملات نمونه

the new policy was heralded as a breakthrough in education.

سیاست جدید به عنوان یک نقطه عطف در آموزش شناخته شد.

heralded by critics, the film became a box office success.

با تحسین منتقدان، فیلم به یک موفقیت گیشه تبدیل شد.

the scientist's discovery was heralded worldwide.

کشف دانشمند در سراسر جهان مورد استقبال قرار گرفت.

his arrival was heralded by the sound of trumpets.

ورود او با صدای ترومپت‌ها اعلام شد.

the festival was heralded as a celebration of culture.

جشنواره به عنوان بزرگداشتی برای فرهنگ اعلام شد.

the new technology is heralded as the future of communication.

فناوری جدید به عنوان آینده ارتباطات اعلام شده است.

heralded by the media, the athlete broke several records.

با اعلام رسانه ها، ورزشکار رکوردهای متعددی را شکست.

the book was heralded as a masterpiece of literature.

کتاب به عنوان یک شاهکار ادبی اعلام شد.

the announcement was heralded with much fanfare.

اعلام با تشریفات فراوان اعلام شد.

the new product launch was heralded by a major event.

معرفی محصول جدید با یک رویداد بزرگ اعلام شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید