signaled

[ایالات متحده]/[ˈsɪɡn(ə)ld]/
[بریتانیا]/[ˈsɪɡn(ə)ld]/

ترجمه

عبارات و ترکیب‌ها

signaled intent

نمایش نیت

signaled danger

نمایش خطر

signaled arrival

نمایش ورود

signaled support

نمایش حمایت

signaled clearly

به روشنی نمایش دادن

signaled agreement

نمایش موافقت

signaled hope

نمایش امید

signaled distress

نمایش ناراحتی

signaled readiness

نمایش آمادگی

جملات نمونه

the traffic light signaled a change to green.

چراغ راهنمایی به سبز تغییر کرد.

his cough signaled the onset of a cold.

خاکستری او نشان دهنده شروع یک سرماخیز بود.

the company signaled its intention to expand overseas.

شرکت نشان دهنده نیت خود برای گسترش خارج از کشور بود.

the rising stock prices signaled a healthy market.

افزایش قیمت سهام نشان دهنده بازاری سالم بود.

she signaled her agreement with a nod.

او با یک نگرش موافقت خود را نشان داد.

the politician signaled a shift in policy.

سیاستمدار نشان دهنده تغییر در سیاست بود.

the bird signaled danger with its alarm call.

پرندگان با فریاد خطر خود را نشان دادند.

the flashing light signaled an emergency.

چراغ لرزان نشان دهنده اضطراب بود.

the report signaled potential problems with the project.

گزارش نشان دهنده مسائل پتانسیلی با پروژه بود.

he signaled his desire to leave the meeting.

او نشان دهنده خواست خود برای ترک جلسه بود.

the sudden drop signaled a downturn in sales.

پадاش ناگهانی نشان دهنده کاهش فروش بود.

the ceo signaled a new era for the company.

سر مدیرعامل نشان دهنده دوره جدیدی برای شرکت بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید