hierarchies

[ایالات متحده]/ˈhaɪəˌrɑːkiz/
[بریتانیا]/ˈhaɪəˌrɑːrkiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع هیرارشی; گروه‌های حاکم; لایه‌های رهبری; سیستم‌های سطوح

عبارات و ترکیب‌ها

social hierarchies

ساختارهای اجتماعی

power hierarchies

ساختارهای قدرت

organizational hierarchies

ساختارهای سازمانی

hierarchies of needs

ساختارهای نیازها

hierarchies of authority

ساختارهای اقتدار

informal hierarchies

ساختارهای غیررسمی

hierarchies in society

ساختارهای موجود در جامعه

hierarchies of power

ساختارهای قدرت

cultural hierarchies

ساختارهای فرهنگی

hierarchies of influence

ساختارهای نفوذ

جملات نمونه

different organizations have various hierarchies.

سازمان‌های مختلف سلسله‌مراتب متنوعی دارند.

understanding hierarchies can improve workplace communication.

درک سلسله‌مراتب می‌تواند ارتباطات محیط کار را بهبود بخشد.

hierarchies often dictate the flow of information.

سلسله‌مراتب اغلب جریان اطلاعات را تعیین می‌کند.

in many cultures, social hierarchies are deeply rooted.

در بسیاری از فرهنگ‌ها، سلسله‌مراتب اجتماعی عمیقاً ریشه‌دار است.

hierarchies can affect decision-making processes.

سلسله‌مراتب می‌تواند بر فرآیندهای تصمیم‌گیری تأثیر بگذارد.

flattening hierarchies can lead to more innovation.

صاف کردن سلسله‌مراتب می‌تواند منجر به نوآوری بیشتر شود.

in education, hierarchies can influence student engagement.

در آموزش، سلسله‌مراتب می‌تواند بر تعامل دانش‌آموزان تأثیر بگذارد.

companies are re-evaluating traditional hierarchies.

شرکت‌ها در حال بازنگری مجدد سلسله‌مراتب سنتی هستند.

hierarchies can create barriers to collaboration.

سلسله‌مراتب می‌تواند موانعی برای همکاری ایجاد کند.

understanding hierarchies helps in navigating complex systems.

درک سلسله‌مراتب به پیمایش سیستم‌های پیچیده کمک می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید