disgrace

[ایالات متحده]/dɪsˈɡreɪs/
[بریتانیا]/dɪsˈɡreɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. از دست دادن شهرت یا احترام، شرم، کمبود افتخار
vt. باعث از دست دادن شهرت یا احترام شدن، شرم یا ننگی به همراه آوردن
Word Forms
جمعdisgraces
زمان گذشتهdisgraced
شکل سوم شخص مفردdisgraces
صفت یا فعل حال استمراریdisgracing
قسمت سوم فعلdisgraced

عبارات و ترکیب‌ها

in disgrace

در حال بدحالی

جملات نمونه

Such an act is a disgrace to humanity.

چنین عملی ننگ است برای انسانیت.

he's a disgrace to the legal profession.

او ننگ است برای حرفه حقوقی.

He is a disgrace to our school.

او ننگ است برای مدرسه ما.

he left the army in disgrace .

او با ننگ از ارتش جدا شد.

To mark with disgrace or infamy;stigmatize.

نشان دادن با ننگ یا بدنامی؛ متهم کردن.

The dirty walls are a disgrace to the school.

دیوارهای کثیف ننگ مدرسه هستند.

They have disgraced the whole school.

آنها کل مدرسه را ننگین کردند.

She was disgraced at court.

او در دربار ننگین شد.

disgraced the entire community.

جامعه را به ننگ کشاندند.

The family was disgraced by the scandal.

خانواده به دلیل رسوایی ننگین شد.

The disgraced prime minister fell from power.

نخست وزیر ننگین از قدرت افتاد.

if he'd gone back it would have brought disgrace on the family.

اگر او برمی‌گشت، این باعث ننگ برای خانواده می‌شد.

you have disgraced the family name.

شما نام خانوادگی را ننگین کرده‌اید.

ignorance of Latin would be a disgrace and a shame to any public man.

نادانی در مورد زبان لاتین ننگ و شرم هر مرد عام‌الفعل خواهد بود.

He will die before he shall disgrace himself.

او قبل از اینکه خودش را ننگین کند، خواهد مرد.

I would rather die than disgrace myself.

من ترجیح می‌دهم بمیرم تا خودم را ننگین کنم.

He was in disgrace after his ungentlemanly behavior.

او پس از رفتار غیرمودبانه خود در ننگ بود.

Neither the concession is disgrace, nor the resipiscence is.

نه امتیاز شرمس‌آور است و نه توبه.

He was in disgrace because he had lied.

او به دلیل دروغ گفتنش در ننگ بود.

Her son's disgrace broke her heart.

ننگ پسرش قلب او را شکست.

نمونه‌های واقعی

" There can be no return from such disgrace."

بازگشتی از چنین رسوایی وجود نخواهد داشت.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

On Monday, he called the situation a disgrace.

در روز دوشنبه، او وضعیت را رسوا کننده توصیف کرد.

منبع: VOA Special October 2018 Collection

The British researcher called this custom " a disgrace."

محقق بریتانیایی این رسم را " رسوایی" نامید.

منبع: VOA Special September 2015 Collection

This confirmation process has become a national disgrace.

این فرآیند تایید به یک رسوایی ملی تبدیل شده است.

منبع: VOA Video Highlights

" It's an absolute disgrace–that bandolier of mine."

این یک رسوایی کامل است - این سربند من.

منبع: Brave New World

That heals the wound and cures not the disgrace.

که زخم را التیام می بخشد اما رسوایی را درمان نمی کند.

منبع: The complete original version of the sonnet.

The loss of individuality seemed to me sheer disgrace.

از دست دادن فردیت برای من صرفاً رسوایی به نظر می رسید.

منبع: Essays on the Four Seasons

There's no disgrace in being arrested, Mr. Vole.

هیچ رسوایی در دستگیری وجود ندارد، آقای ووله.

منبع: Prosecution witness

'I could not bear the disgrace.

من نمی توانستم رسوایی را تحمل کنم.

منبع: The Case of the Green Jade Crown in Sherlock Holmes' Investigations

As my lord said, to lose is to be disgraced.

همانطور که پروردگارم گفت، شکستن به معنای رسوا شدن است.

منبع: The Legend of Merlin

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید