| جمع | dishonors |
dishonor someone
بی احترامی کردن کسی
dishonor code
بی احترامی به قانون
dishonor reputation
بی احترامی به شهرت
dishonor family
بی احترامی به خانواده
dishonor name
بی احترامی به نام
dishonor oneself
بی احترامی به خود
dishonor oath
بی احترامی به سوگند
dishonor trust
بی احترامی به اعتماد
dishonor legacy
بی احترامی به میراث
dishonor act
بی احترامی به عمل
to dishonor someone is to betray their trust.
به خرد کردن یا رسو کردن کسی به معنای خیانت به اعتماد آنهاست.
he felt it would dishonor his family if he didn't succeed.
او احساس کرد اگر موفق نشود، خانوادهاش را رسوا میکند.
dishonor can lead to a loss of reputation.
رسوایی میتواند منجر به از دست دادن شهرت شود.
she refused to dishonor her commitments.
او از انجام ندادن تعهدات خود امتناع کرد.
dishonor in battle can be a heavy burden to bear.
رسوایی در نبرد میتواند بار سنگینی باشد.
he was determined not to dishonor his legacy.
او مصمم بود که میراث خود را رسوا نکند.
dishonor can affect future generations.
رسوایی میتواند نسلهای آینده را تحت تأثیر قرار دهد.
they accused him of dishonor and deceit.
آنها او را به رسوایی و فریب متهم کردند.
to dishonor oneself is to lose one's integrity.
به خرد کردن خود به معنای از دست دادن یکپارچگی است.
he tried to avoid any actions that might dishonor his name.
او سعی کرد از هرگونه اقدامی که ممکن بود نام او را رسوا کند، اجتناب کند.
dishonor someone
بی احترامی کردن کسی
dishonor code
بی احترامی به قانون
dishonor reputation
بی احترامی به شهرت
dishonor family
بی احترامی به خانواده
dishonor name
بی احترامی به نام
dishonor oneself
بی احترامی به خود
dishonor oath
بی احترامی به سوگند
dishonor trust
بی احترامی به اعتماد
dishonor legacy
بی احترامی به میراث
dishonor act
بی احترامی به عمل
to dishonor someone is to betray their trust.
به خرد کردن یا رسو کردن کسی به معنای خیانت به اعتماد آنهاست.
he felt it would dishonor his family if he didn't succeed.
او احساس کرد اگر موفق نشود، خانوادهاش را رسوا میکند.
dishonor can lead to a loss of reputation.
رسوایی میتواند منجر به از دست دادن شهرت شود.
she refused to dishonor her commitments.
او از انجام ندادن تعهدات خود امتناع کرد.
dishonor in battle can be a heavy burden to bear.
رسوایی در نبرد میتواند بار سنگینی باشد.
he was determined not to dishonor his legacy.
او مصمم بود که میراث خود را رسوا نکند.
dishonor can affect future generations.
رسوایی میتواند نسلهای آینده را تحت تأثیر قرار دهد.
they accused him of dishonor and deceit.
آنها او را به رسوایی و فریب متهم کردند.
to dishonor oneself is to lose one's integrity.
به خرد کردن خود به معنای از دست دادن یکپارچگی است.
he tried to avoid any actions that might dishonor his name.
او سعی کرد از هرگونه اقدامی که ممکن بود نام او را رسوا کند، اجتناب کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید