hoodwinking others
فریب دادن دیگران
hoodwinking the public
فریب دادن مردم
hoodwinking investors
فریب دادن سرمایهگذاران
hoodwinking society
فریب دادن جامعه
hoodwinking clients
فریب دادن مشتریان
hoodwinking consumers
فریب دادن مصرفکنندگان
hoodwinking friends
فریب دادن دوستان
hoodwinking colleagues
فریب دادن همکاران
hoodwinking the system
فریب دادن سیستم
hoodwinking the masses
فریب دادن تودهها
he was hoodwinking everyone with his charm.
او با جذابیت خود همه را فریب میداد.
hoodwinking the public is unethical.
فریب دادن مردم غیر اخلاقی است.
she realized he had been hoodwinking her all along.
او متوجه شد که او تمام مدت او را فریب داده است.
hoodwinking investors can lead to serious consequences.
فریب دادن سرمایهگذاران میتواند منجر به عواقب جدی شود.
they are experts in hoodwinking their opponents.
آنها در فریب دادن حریفان خود متخصص هستند.
his hoodwinking tactics were finally exposed.
حملات فریبکارانه او سرانجام افشا شد.
hoodwinking customers is not a sustainable business practice.
فریب دادن مشتریان یک روش تجاری پایدار نیست.
she was tired of being hoodwinked by false promises.
او از فریب خوردن توسط وعدههای دروغین خسته شده بود.
hoodwinking friends can ruin relationships.
فریب دادن دوستان میتواند روابط را خراب کند.
they were hoodwinking the media with fake news.
آنها با اخبار جعلی رسانه ها را فریب میدادند.
hoodwinking others
فریب دادن دیگران
hoodwinking the public
فریب دادن مردم
hoodwinking investors
فریب دادن سرمایهگذاران
hoodwinking society
فریب دادن جامعه
hoodwinking clients
فریب دادن مشتریان
hoodwinking consumers
فریب دادن مصرفکنندگان
hoodwinking friends
فریب دادن دوستان
hoodwinking colleagues
فریب دادن همکاران
hoodwinking the system
فریب دادن سیستم
hoodwinking the masses
فریب دادن تودهها
he was hoodwinking everyone with his charm.
او با جذابیت خود همه را فریب میداد.
hoodwinking the public is unethical.
فریب دادن مردم غیر اخلاقی است.
she realized he had been hoodwinking her all along.
او متوجه شد که او تمام مدت او را فریب داده است.
hoodwinking investors can lead to serious consequences.
فریب دادن سرمایهگذاران میتواند منجر به عواقب جدی شود.
they are experts in hoodwinking their opponents.
آنها در فریب دادن حریفان خود متخصص هستند.
his hoodwinking tactics were finally exposed.
حملات فریبکارانه او سرانجام افشا شد.
hoodwinking customers is not a sustainable business practice.
فریب دادن مشتریان یک روش تجاری پایدار نیست.
she was tired of being hoodwinked by false promises.
او از فریب خوردن توسط وعدههای دروغین خسته شده بود.
hoodwinking friends can ruin relationships.
فریب دادن دوستان میتواند روابط را خراب کند.
they were hoodwinking the media with fake news.
آنها با اخبار جعلی رسانه ها را فریب میدادند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید