horsekeeper

[ایالات متحده]/[ˈhɔːsˌkiːpə]/
[بریتانیا]/[ˈhɔːsˌkiːpər]/

ترجمه

n. 照料马的人;负责饲养和管理马的人,尤其是在农场或马厩中。

عبارات و ترکیب‌ها

horsekeeper duties

وظایف اسب‌دار

a good horsekeeper

اسب‌دار خوب

horsekeeper's stable

گله‌خانه اسب‌دار

becoming a horsekeeper

تبدیل شدن به اسب‌دار

horsekeeper training

آموزش اسب‌دار

the horsekeeper worked

اسب‌دار کار می‌کرد

young horsekeeper

اسب‌دار جوان

horsekeeper job

شغل اسب‌دار

جملات نمونه

the experienced horsekeeper meticulously cleaned the stable.

اسب‌بان با تجربه به دقت اصطبل را تمیز کرد.

a good horsekeeper understands equine behavior and needs.

یک اسب‌بان خوب رفتار و نیازهای اسب را درک می‌کند.

the horsekeeper regularly checked the horses' hooves for any issues.

اسب‌بان به طور منظم سم‌های اسب‌ها را برای بررسی هرگونه مشکل بررسی می‌کرد.

being a horsekeeper requires dedication and a love for animals.

اسب‌بان بودن نیازمند تعهد و عشق به حیوانات است.

the young horsekeeper learned from the seasoned professional.

اسب‌بان جوان از حرفه‌ای با تجربه آموخت.

the horsekeeper prepared a nutritious feed for the horses.

اسب‌بان خوراک مغذی برای اسب‌ها آماده کرد.

a responsible horsekeeper ensures the horses' safety and well-being.

یک اسب‌بان مسئول ایمنی و رفاه اسب‌ها را تضمین می‌کند.

the horsekeeper brushed the horses' coats to keep them clean.

اسب‌بان پوشش اسب‌ها را شانه کرد تا تمیز بمانند.

the horsekeeper monitored the horses for signs of illness.

اسب‌بان اسب‌ها را برای علائم بیماری تحت نظر داشت.

the horsekeeper’s daily routine included mucking out the stalls.

برنامه روزانه اسب‌بان شامل تمیز کردن اصطبل‌ها بود.

the horsekeeper provided excellent care for the show horses.

اسب‌بان مراقبت عالی برای اسب‌های نمایشی فراهم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید