equestrian

[ایالات متحده]/ɪˈkwestriən/
[بریتانیا]/ɪˈkwestriən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به سوارکاری، مرتبط با اسب‌ها، بر روی پشت اسب
n. یک سوار
Word Forms

جملات نمونه

his amazing equestrian skills.

مهارت های شگفت انگیز اسب سواری او.

an equestrian statue of a famous monarch.

یک مجسمه اسب‌سواری از یک حاکم مشهور.

She is an experienced equestrian who competes in show jumping competitions.

او یک سوارکار با تجربه است که در مسابقات پرش اسب شرکت می کند.

Equestrian sports require a lot of skill and training.

ورزش‌های سوارکاری به مهارت و آموزش زیادی نیاز دارند.

The equestrian center offers riding lessons for beginners.

مرکز سوارکاری، آموزش سوارکاری برای مبتدیان ارائه می دهد.

She enjoys spending her weekends at the equestrian club.

او از گذراندن آخر هفته های خود در باشگاه سوارکاری لذت می برد.

Equestrian activities such as dressage and cross-country are popular among riders.

فعالیت‌های سوارکاری مانند درساژ و کورس‌های موانع در بین سوارکاران محبوب هستند.

The equestrian community is very supportive and welcoming.

جامعه سوارکاری بسیار پشتیبانی کننده و صمیمی است.

He dreams of representing his country in equestrian events at the Olympics.

او رویای نمایندگی کشورش در مسابقات سوارکاری در المپیک را دارد.

Equestrian therapy has been shown to have positive effects on individuals with disabilities.

درمان سوارکاری نشان داده شده است که اثرات مثبتی بر افراد دارای معلولیت دارد.

The equestrian world is filled with passion and dedication.

جهان سوارکاری پر از شور و تعهد است.

She aspires to become a professional equestrian trainer one day.

او آرزو دارد یک روز مربی سوارکاری حرفه ای شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید