hospitalized

[ایالات متحده]/ˈhɒspɪtəlaɪzd/
[بریتانیا]/ˈhɑːspɪtəlaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را به بیمارستان برای درمان فرستادن

عبارات و ترکیب‌ها

hospitalized patient

بیمار بستری

hospitalized for treatment

بستری برای درمان

hospitalized due to

بستری به دلیل

hospitalized overnight

بستری یک شبه

hospitalized after accident

بستری پس از حادثه

hospitalized for surgery

بستری برای جراحی

hospitalized with pneumonia

بستری با ذات‌الریه

hospitalized for observation

بستری برای بررسی

hospitalized for recovery

بستری برای بهبودی

hospitalized for testing

بستری برای آزمایش

جملات نمونه

the patient was hospitalized for observation.

بیمار برای مراقبت بستری شد.

she was hospitalized after the accident.

او پس از حادثه بستری شد.

he was hospitalized due to severe dehydration.

او به دلیل کم آبی شدید بستری شد.

the doctor recommended that she be hospitalized.

پزشک توصیه کرد که او بستری شود.

many patients were hospitalized during the flu outbreak.

بسیاری از بیماران در طول شیوع آنفولانزا بستری شدند.

after the surgery, he was hospitalized for a week.

پس از جراحی، او یک هفته بستری شد.

she felt relieved when her friend was hospitalized.

وقتی دوستش بستری شد، او احساس راحتی کرد.

the hospital reported that more people are being hospitalized.

بیمارستان گزارش داد که افراد بیشتری بستری می شوند.

he had to be hospitalized for further treatment.

او برای ادامه درمان باید بستری می شد.

they decided to get him hospitalized after his collapse.

آنها تصمیم گرفتند او را پس از ریزش بستری کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید