housewife

[ایالات متحده]/ˈhaʊswaɪf/
[بریتانیا]/ˈhaʊswaɪf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زنی که از خانواده خود مراقبت می‌کند، معمولاً با مدیریت خانه و مراقبت از خانواده.
Word Forms

جملات نمونه

the skills of the housewife remain undervalued in society.

مهارت‌های خانه شوهر اغلب در جامعه نادیده گرفته می‌شوند.

"That woman, as a housewife, has a lot to put up with."

آن زن، به عنوان یک خانه شوهر، باید سختی‌های زیادی را تحمل کند.

The housewife crushes out juice from oranges.

خانه شوهر آبمیوه از پرتقال می‌گیرد.

She’s a housewife— when she’s not teaching English, that is.

او یک خانه شوهر است - البته وقتی که انگلیسی تدریس نمی‌کند.

in a survey more than half the women interviewed hated the label ‘housewife’.

در یک نظرسنجی، بیش از نیمی از زنانی که مورد مصاحبه قرار گرفتند از برچسب 'خانه شوهر' متنفر بودند.

Among them, " escape from prison " " libidinal city " " acedia housewife " wait for popular drama anthology to be belonged to " without card " .

نمونه‌های واقعی

She wanted nothing more than to be a housewife.

او بیشتر از هر چیز می‌خواست یک زن خانه‌دار باشد.

منبع: Deadly Women

You're really this donna reed housewife from the '50s?

تو واقعاً دونا رید خانه‌دار دهه 50 هستی؟

منبع: Desperate Housewives Season 5

This woman is a housewife, and she doesn't bother trying to be beautiful.

این زن یک خانه‌دار است و نگران تلاش برای زیبا بودن نیست.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 6

Housewives cannot do much to enrich the non-staple food.

خانه‌دارها نمی‌توانند زیاد به غنی کردن غذاهای غیر اساسی کمک کنند.

منبع: A Bite of China Season 1

Many women don't want to be housewives alone.

بسیاری از زنان نمی‌خواهند فقط خانه‌دار باشند.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book One.

I've heard it from heroes and from housewives.

من این را از قهرمانان و خانه‌داران شنیده‌ام.

منبع: Anecdotes of celebrities

You were nothing but a housewife when I found you.

وقتی تو را پیدا کردم، تو فقط یک خانه‌دار بودی.

منبع: Modern Family - Season 07

The housewives admired her economy, the patients her politeness, the poor her charity.

خانه‌دارها اقتصاد او، بیماران مؤدب بودن او و فقرا بخشش او را تحسین کردند.

منبع: Madame Bovary (Part One)

Marriage didn't mean that Bly was ready to become a housewife and not work...quite the opposite, in fact.

ازدواج به این معنا نبود که بلی آماده است که یک خانه‌دار شود و کار نکند...در واقع دقیقاً برعکس.

منبع: Women Who Changed the World

She said she enjoyed life in the IS as a housewife.

او گفت از زندگی به عنوان یک خانه‌دار در IS لذت می‌برد.

منبع: The Chronicles of Novel Events

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید