hunny

[ایالات متحده]/ˈhʌni/
[بریتانیا]/ˈhʌni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عسل؛ ماده شیرین تولید شده توسط زنبورها؛ عنوان محبت‌آمیز؛ عزیزم، دوست من
adj. شیرین؛ عزیز؛ مورد علاقه

عبارات و ترکیب‌ها

hunny bun

Persian_translation

my hunny

Persian_translation

hunny bunch

Persian_translation

جملات نمونه

hunny, could you please pass me the sugar?

عزیزم، میشه شکر رو به من بدی؟

this tea is just right, hunny, not too sweet.

این چای دقیقا عالیه، عزیزم، نه خیلی شیرین.

don't worry about it, hunny, everything will be fine.

نگران نباش، عزیزم، همه چیز درست میشه.

i bought you some hunny cakes from the bakery.

من شیرینی‌های عسل از نانوایی برایت خریدم.

wake up, hunny, the sun is already shining.

بیدار شو، عزیزم، خورشید از قبل داره می‌درخشه.

your new haircut looks wonderful, hunny.

موهای جدیدت خیلی خوب شده، عزیزم.

i'll be home soon, hunny, i promise.

من به زودی میرسم خونه، عزیزم، قول میدم.

the fresh bun with hunny is my favorite breakfast.

من شیرینی تازه با عسل رو بیشتر از همه دوست دارم.

don't cry, hunny, it's just a small cut.

گریه نکن، عزیزم، فقط یه خراش کوچیکه.

hunny, you really shouldn't have bought me flowers.

عزیزم، واقعا نباید برام گل می‌خریدی.

try this hunny and lemon tea for your cold.

برای سرماخوردگی‌ات چای عسل و لیمو رو امتحان کن.

i love you, hunny, more than words can say.

ازت خیلی بیشتر از آنچه می‌توانم بگویم، دوستت دارم، عزیزم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید