hunted

[ایالات متحده]/'hʌntid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. هدف قرار گرفته توسط شکارچیان؛ تحت تعقیب
v. مشغول شدن به فعالیت دنبال کردن و به دام انداختن
Word Forms
قسمت سوم فعلhunted
زمان گذشتهhunted

عبارات و ترکیب‌ها

pursued by hunters

دست‌گريفتگان شكارچیان

hunted for sport

شكار برای تفریح

جملات نمونه

in the autumn they hunted deer.

در پاییز آنها گوزن شکار کردند.

they ran like hunted hares.

آنها مانند خرگوش‌های در حال شکار دویدند.

Dad got that hunted look.

پدر آن نگاه ترسیده را داشت.

the scent of a hunted animal

بوی یک حیوان در حال شکار

the trail of a hunted animal.

ردپای یک حیوان در حال شکار.

He was hunted out of the country.

او از کشور تبعید شد.

hunted down the escaped convict.

متخلف فراری را تعقیب و دستگیر کردند.

hunted the newcomers out of town.

واردکنندگان جدید را از شهر بیرون راندند.

mice are hunted by weasels and foxes.

موش‌ها توسط همسترها و روباه‌ها شکار می‌شوند.

he desperately hunted for a new job.

او به طرز ناامیدانه ای برای یک شغل جدید جستجو کرد.

the gang is being hunted by police.

گروه توسط پلیس تعقیب می‌شود.

They hunted him down and strung him up.

آنها او را تعقیب کردند و آویزان کردند.

I hunted for my book everywhere.

من همه جا به دنبال کتابم گشتم.

I hunted out one of my old notes.

من یکی از یادداشت‌های قدیمی‌ام را پیدا کردم.

They hunted wild animals for food.

آنها برای غذا حیوانات وحشی را شکار کردند.

his eyes had a hunted look.

چشمانش حالتی ترسیده و مضطرب داشت.

The men only hunted; the women did everything else.

مردان فقط شکار می‌کردند؛ زنان همه کارها را انجام می‌دادند.

I've hunted everywhere but I can't find it.

من همه جا گشته‌ام اما نمی‌توانم آن را پیدا کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید