iconoclastic

[ایالات متحده]/aɪˌkɒnəˈklæstɪk/
[بریتانیا]/aɪˌkɑːnəˈklæstɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مشخصه حمله یا نادیده گرفتن ایده‌ها یا باورهای سنتی یا محبوب

جملات نمونه

The first performance of the iconoclastic composition caused a tremendous hullabaloo in the audience.

اجرای نخستین اثر نوآورانه باعث ایجاد جنجال و همهمه‌ای بزرگ در بین تماشاچیان شد.

He was known for his iconoclastic views on traditional art.

او به خاطر دیدگاه‌های غیرمتعارفش نسبت به هنر سنتی شناخته می‌شد.

The artist's iconoclastic style challenged societal norms.

سبک غیرمتعارف هنرمند، هنجارهای جامعه را به چالش کشید.

Her iconoclastic behavior shocked her conservative family.

رفتار غیرمتعارف او، خانواده سنتی‌اش را شوکه کرد.

The film was praised for its iconoclastic approach to storytelling.

فیلم به خاطر رویکرد غیرمتعارفش در تعریف داستان مورد تحسین قرار گرفت.

The writer's iconoclastic novel pushed boundaries in the literary world.

رمان غیرمتعارف نویسنده، مرزها را در دنیای ادبیات گسترش داد.

The professor's iconoclastic theories challenged traditional scientific beliefs.

نظریه‌های غیرمتعارف استاد، باورهای علمی سنتی را به چالش کشید.

Her iconoclastic fashion sense made her stand out in the crowd.

حس مد غیرمتعارف او باعث شد در میان جمعیت از او جدا شود.

The band's iconoclastic music blended genres in a unique way.

موسیقی غیرمتعارف گروه، ژانرها را به روشی منحصر به فرد ترکیب کرد.

The CEO's iconoclastic leadership style transformed the company's culture.

سبک رهبری غیرمتعارف مدیرعامل، فرهنگ شرکت را متحول کرد.

Her iconoclastic approach to cooking led to innovative culinary creations.

رویکرد غیرمتعارف او به آشپزی منجر به خلق آثار آشپزی نوآورانه شد.

نمونه‌های واقعی

A French poll suggests les jeunes are becoming less iconoclastic.

یک نظرسنجی در فرانسه نشان می‌دهد که جوانان در حال تبدیل شدن به کمتر بدعت‌گذار هستند.

منبع: The Economist - Comprehensive

Their book is funny, well-written and iconoclastic and by far the best thing on management published this year.

کتاب آنها خنده‌دار، خوش‌نویس و بدعت‌گذار است و به طور غیرقابل مقایسه بهترین اثر منتشر شده در مورد مدیریت امسال است.

منبع: The Economist (Summary)

Your columnist recently met two other iconoclastic entrepreneurs.

نویسنده ستون شما اخیراً با دو کارآفرین بدعت‌گذار دیگر ملاقات کرد.

منبع: Economist Business

Regulators may welcome Mr Musk's iconoclastic approach to Big Tech and the creation of another large platform.

تنظیم‌کننده‌ها ممکن است از رویکرد بدعت‌گذارانه آقای ماسک به Big Tech و ایجاد یک پلتفرم بزرگ دیگر استقبال کنند.

منبع: Economist Business

A month after completing his acquisition of Twitter, his iconoclastic gaze appears to be trained on the entire city.

یک ماه پس از تکمیل خرید توییتر، نگاه بدعت‌گذارانه او به نظر می‌رسد که به کل شهر متمرکز شده است.

منبع: Economist Business

For about thirty years, he has been kind of iconoclastic or bold genius, thinking of ways save energy, thinking of ways to solve problems, using demology that already exist.

تقریباً برای سی سال، او تا حدودی بدعت‌گذار یا نابغه جسور بوده است، در مورد راه‌های صرفه‌جویی در انرژی فکر می‌کرده، در مورد راه‌های حل مشکلات فکر می‌کرده، از روش‌هایی که از قبل وجود دارد استفاده می‌کرده است.

منبع: SST past exam audio materials

Then there are the leaders who have made their firms so iconoclastic that they are almost irreplaceable: think of Berkshire Hathaway's investment genius, Warren Buffett, or Elon Musk and his impossible-to-emulate greatest show on earth.

سپس رهبرانی وجود دارند که شرکت‌های خود را تا حد زیادی بدعت‌گذار ساخته‌اند که تقریباً غیرقابل جایگزین هستند: به نبوغ سرمایه‌گذاری Berkshire Hathaway، وارن بافت، یا ایلان ماسک و بزرگترین نمایش روی زمین او که غیرقابل تقلید است، فکر کنید.

منبع: Economist Business

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید