| جمع | idlings |
idling engine
موتور در حال کار کردن درجا
idling around
چرخش در حالت درجا
idling speed
سرعت در حالت درجا
idling time
مدت زمان در حالت درجا
idling away
در حال کار کردن درجا
engine idling
موتور در حال کار کردن درجا
idling costs
هزینه های در حالت درجا
idling state
وضعیت در حالت درجا
idling now
در حال کار کردن درجا الان
idling longer
در حالت درجا بیشتر
the car was idling in the driveway, waiting for us.
خودرو در driveway منتظر ما در حال بیکار بودن بود.
he spent hours idling around the harbor, watching the boats.
او ساعتها در حال بیکار بودن در کنار بندر، تماشای قایقها بود.
the engine was idling roughly, needing a tune-up.
موتور به طور ناهموار در حال بیکار بودن بود و نیاز به تنظیم داشت.
idling the engine wastes fuel and pollutes the air.
بیکار کردن موتور باعث هدر رفتن سوخت و آلودگی هوا میشود.
she enjoyed idling in the park with a good book.
او از بیکار بودن در پارک با یک کتاب خوب لذت میبرد.
the factory workers were idling due to a power outage.
کارگران کارخانه به دلیل قطع برق در حال بیکار بودن بودند.
we spent the afternoon idling on the beach, soaking up the sun.
ما بعد از ظهر را در حال بیکار بودن در ساحل گذراندیم و آفتاب گرفتیم.
the traffic light turned green, but the car continued idling.
چراغ راهنمایی سبز شد، اما ماشین همچنان در حال بیکار بودن بود.
idling for extended periods can damage the catalytic converter.
بیکار بودن برای مدت طولانی میتواند به کاتالیزور آسیب برساند.
the dog was idling by the door, waiting for a walk.
سگ در کنار در در حال بیکار بودن بود و منتظر پیادهروی بود.
he was idling his time away, not doing anything productive.
او وقت خود را در حال بیکار بودن میگذراند و هیچ کاری مفید انجام نمیداد.
idling engine
موتور در حال کار کردن درجا
idling around
چرخش در حالت درجا
idling speed
سرعت در حالت درجا
idling time
مدت زمان در حالت درجا
idling away
در حال کار کردن درجا
engine idling
موتور در حال کار کردن درجا
idling costs
هزینه های در حالت درجا
idling state
وضعیت در حالت درجا
idling now
در حال کار کردن درجا الان
idling longer
در حالت درجا بیشتر
the car was idling in the driveway, waiting for us.
خودرو در driveway منتظر ما در حال بیکار بودن بود.
he spent hours idling around the harbor, watching the boats.
او ساعتها در حال بیکار بودن در کنار بندر، تماشای قایقها بود.
the engine was idling roughly, needing a tune-up.
موتور به طور ناهموار در حال بیکار بودن بود و نیاز به تنظیم داشت.
idling the engine wastes fuel and pollutes the air.
بیکار کردن موتور باعث هدر رفتن سوخت و آلودگی هوا میشود.
she enjoyed idling in the park with a good book.
او از بیکار بودن در پارک با یک کتاب خوب لذت میبرد.
the factory workers were idling due to a power outage.
کارگران کارخانه به دلیل قطع برق در حال بیکار بودن بودند.
we spent the afternoon idling on the beach, soaking up the sun.
ما بعد از ظهر را در حال بیکار بودن در ساحل گذراندیم و آفتاب گرفتیم.
the traffic light turned green, but the car continued idling.
چراغ راهنمایی سبز شد، اما ماشین همچنان در حال بیکار بودن بود.
idling for extended periods can damage the catalytic converter.
بیکار بودن برای مدت طولانی میتواند به کاتالیزور آسیب برساند.
the dog was idling by the door, waiting for a walk.
سگ در کنار در در حال بیکار بودن بود و منتظر پیادهروی بود.
he was idling his time away, not doing anything productive.
او وقت خود را در حال بیکار بودن میگذراند و هیچ کاری مفید انجام نمیداد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید