unoccupied

[ایالات متحده]/ʌn'ɒkjʊpaɪd/
[بریتانیا]/ˌʌn'ɑkjupaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. استفاده نشده، در دسترس، تصرف نشده.

جملات نمونه

a superfluity of unoccupied time.

یک حاشیه زمانی بیش از حد

an unoccupied telephone booth.

یک غرفه تلفن خالی

I paint in my unoccupied hours.

من در اوقات فراغتم نقاشی می‌کنم.

the house has been unoccupied for some time.

خانه مدتی است که خالی بوده است.

The unoccupied room was filled with dust.

اتاق خالی با گرد و غبار پر شده بود.

The unoccupied chair was inviting me to sit down.

صندلی خالی از من دعوت می‌کرد که بنشینم.

The unoccupied parking spaces were quickly taken by other cars.

فضای پارکینگ خالی به سرعت توسط خودروهای دیگر اشغال شد.

The unoccupied position will be filled by a new employee next week.

این موقعیت خالی هفته آینده توسط یک کارمند جدید پر خواهد شد.

The unoccupied land will be developed into a new shopping mall.

این زمین خالی به یک مرکز خرید جدید تبدیل خواهد شد.

The unoccupied apartment has been vacant for months.

این آپارتمان خالی برای ماه‌ها خالی بوده است.

The unoccupied desk was cluttered with papers and books.

میز خالی با کاغذ و کتاب شلوغ بود.

The unoccupied seat next to me was reserved for my friend.

صندلی خالی کنار من برای دوست من رزرو شده بود.

The unoccupied store space is available for rent.

فضای فروشگاه خالی برای اجاره در دسترس است.

The unoccupied house was in need of renovation.

خانه خالی نیاز به بازسازی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید