idlely waiting
صبر کردن به طور خودکار
he sat idlely watching the rain fall outside the window.
او به طور خیالی در پنجره نگاه میکرد و باران را از بیرون میدید.
the cat lay idlely in a patch of sunlight.
گربه به طور خیالی در یک ناحیه نور خورشیدی قرار داشت.
she spent the afternoon idlely browsing through old photographs.
او بعدازظهر را به طور خیالی بازدید کردن از عکسهای قدیمی گذراند.
we idlely chatted about our weekend plans.
ما به طور خیالی درباره برنامههای روز شنبهمان گفتگو کردیم.
the hours passed idlely as we waited for the train.
ساعات به طور خیالی گذشت در حالی که منتظر قطار بودیم.
he stood idlely by, observing the situation.
او به طور خیالی در کنار ایستاد و وضعیت را مشاهده میکرد.
the children played idlely in the park.
کودکان به طور خیالی در پارک بازی میکردند.
she idlely strummed a guitar, lost in thought.
او به طور خیالی یک گیتار را میکس و در افکار خود غرق شده بود.
the engine idled idly, emitting a low rumble.
موتور به طور خیالی گریز میکرد و یک زمینهای پایین انتشار میداد.
they spent an idlely evening watching television.
آنها به طور خیالی یک شب را با تماشای تلویزیون گذراندند.
he idlely tossed a ball in the air.
او به طور خیالی یک توپ را در هوا پرتاب کرد.
idlely waiting
صبر کردن به طور خودکار
he sat idlely watching the rain fall outside the window.
او به طور خیالی در پنجره نگاه میکرد و باران را از بیرون میدید.
the cat lay idlely in a patch of sunlight.
گربه به طور خیالی در یک ناحیه نور خورشیدی قرار داشت.
she spent the afternoon idlely browsing through old photographs.
او بعدازظهر را به طور خیالی بازدید کردن از عکسهای قدیمی گذراند.
we idlely chatted about our weekend plans.
ما به طور خیالی درباره برنامههای روز شنبهمان گفتگو کردیم.
the hours passed idlely as we waited for the train.
ساعات به طور خیالی گذشت در حالی که منتظر قطار بودیم.
he stood idlely by, observing the situation.
او به طور خیالی در کنار ایستاد و وضعیت را مشاهده میکرد.
the children played idlely in the park.
کودکان به طور خیالی در پارک بازی میکردند.
she idlely strummed a guitar, lost in thought.
او به طور خیالی یک گیتار را میکس و در افکار خود غرق شده بود.
the engine idled idly, emitting a low rumble.
موتور به طور خیالی گریز میکرد و یک زمینهای پایین انتشار میداد.
they spent an idlely evening watching television.
آنها به طور خیالی یک شب را با تماشای تلویزیون گذراندند.
he idlely tossed a ball in the air.
او به طور خیالی یک توپ را در هوا پرتاب کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید