| جمع | dawdlings |
dawdling around
چرت و پرت کردن
stop dawdling
بایداز چرت و پرت کردن دست بکشید
dawdling time
زمان چرت و پرت کردن
no dawdling
چرت و پرت نکنید
dawdling child
بچه ای که چرت و پرت میکند
dawdling about
در مورد چرت و پرت کردن
just dawdling
فقط چرت و پرت کردن
avoid dawdling
از چرت و پرت کردن خودداری کنید
dawdling behavior
رفتار چرت و پرت کردن
keep dawdling
به چرت و پرت کردن ادامه دهید
stop dawdling and finish your homework.
دست از تعلل کردن بردارید و تکالیفتان را تمام کنید.
she was dawdling in the park instead of studying.
او به جای درس خواندن در پارک به تعلل مشغول بود.
we can't afford to dawdle if we want to catch the bus.
اگر میخواهیم اتوبوس را بگیریم، نمیتوانیم به تعلل بپردازیم.
he tends to dawdle when he's supposed to be working.
وقتی باید کار کند، معمولاً به تعلل میپردازد.
don't dawdle; we have a meeting in ten minutes.
تأمل نکنید؛ ما در ده دقیقه آینده جلسهای داریم.
she was dawdling over her breakfast.
او در حال خوردن صبحانه به تعلل مشغول بود.
let's not dawdle; we need to leave now.
تأمل نکنیم؛ ما الان باید برویم.
the children were dawdling on their way to school.
بچهها در راه مدرسه به تعلل مشغول بودند.
he always dawdles when it's time to clean his room.
وقتی وقت تمیز کردن اتاقش است، همیشه به تعلل میپردازد.
she dawdled at the store, looking at everything.
او در مغازه به تعلل مشغول بود و به همه چیز نگاه میکرد.
dawdling around
چرت و پرت کردن
stop dawdling
بایداز چرت و پرت کردن دست بکشید
dawdling time
زمان چرت و پرت کردن
no dawdling
چرت و پرت نکنید
dawdling child
بچه ای که چرت و پرت میکند
dawdling about
در مورد چرت و پرت کردن
just dawdling
فقط چرت و پرت کردن
avoid dawdling
از چرت و پرت کردن خودداری کنید
dawdling behavior
رفتار چرت و پرت کردن
keep dawdling
به چرت و پرت کردن ادامه دهید
stop dawdling and finish your homework.
دست از تعلل کردن بردارید و تکالیفتان را تمام کنید.
she was dawdling in the park instead of studying.
او به جای درس خواندن در پارک به تعلل مشغول بود.
we can't afford to dawdle if we want to catch the bus.
اگر میخواهیم اتوبوس را بگیریم، نمیتوانیم به تعلل بپردازیم.
he tends to dawdle when he's supposed to be working.
وقتی باید کار کند، معمولاً به تعلل میپردازد.
don't dawdle; we have a meeting in ten minutes.
تأمل نکنید؛ ما در ده دقیقه آینده جلسهای داریم.
she was dawdling over her breakfast.
او در حال خوردن صبحانه به تعلل مشغول بود.
let's not dawdle; we need to leave now.
تأمل نکنیم؛ ما الان باید برویم.
the children were dawdling on their way to school.
بچهها در راه مدرسه به تعلل مشغول بودند.
he always dawdles when it's time to clean his room.
وقتی وقت تمیز کردن اتاقش است، همیشه به تعلل میپردازد.
she dawdled at the store, looking at everything.
او در مغازه به تعلل مشغول بود و به همه چیز نگاه میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید