inactively

[ایالات متحده]/ɪnˈæktɪvli/
[بریتانیا]/ɪnˈæktɪvli/

ترجمه

adv. غیرفعال; بدون فعالیت; بیهوده; به طور نامؤثر

عبارات و ترکیب‌ها

inactively participating

شرکت‌نکردن به صورت غیرفعال

inactively observing

مشاهده غیرفعال

inactively waiting

منتظر ماندن غیرفعال

inactively listening

گوش دادن غیرفعال

inactively engaging

شرکت کردن غیرفعال

inactively involved

درگیر نشدن غیرفعال

inactively reacting

واکنش نشان ندادن غیرفعال

inactively contributing

کمک نکردن غیرفعال

inactively sitting

نشستن غیرفعال

جملات نمونه

he sat inactively on the couch all afternoon.

او بعد از ظهر بی‌حرکت روی مبل نشسته بود.

the team inactively watched the game without participating.

تیم بدون مشارکت، بی‌حرکت بازی را تماشا کرد.

she felt guilty for spending the day inactively.

او به خاطر گذراندن یک روز بی‌هدف احساس گناه می‌کرد.

inactively scrolling through social media can waste hours.

اسکرول کردن بی‌هدف در شبکه‌های اجتماعی می‌تواند ساعت‌ها وقت را تلف کند.

he inactively listened to the lecture while daydreaming.

او در حالی که غرق در خیال بود، بی‌حرکت به سخنرانی گوش می‌داد.

the cat lay inactively in the sunbeam.

گربه بی‌حرکت در پرتو آفتاب دراز کشیده بود.

they inactively waited for the bus to arrive.

آنها بی‌حرکت منتظر رسیدن اتوبوس بودند.

she inactively flipped through the pages of the magazine.

او بی‌حرکت برگ‌های مجله را ورق زد.

inactively sitting at the desk, he lost track of time.

در حالی که بی‌حرکت پشت میز نشسته بود، زمان را از دست داد.

the dog inactively watched the birds outside.

سگ بی‌حرکت پرندگان بیرون را تماشا می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید