fancied

[ایالات متحده]/ˈfænsɪd/
[بریتانیا]/ˈfænsɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تصور شده، ساخته شده، تحسین شده یا مطلوب.
Word Forms
قسمت سوم فعلfancied
زمان گذشتهfancied

عبارات و ترکیب‌ها

fancied a drink

دلش نوشیدنی خواست

fancied a change

دلش عوض کردن خواست

fancied a vacation

دلش تعطیلات خواست

جملات نمونه

fancied himself to be of a macho cast.

خودش را با تیپه‌ای مردانه تصور می‌کرد.

She fancied herself nervous.

او خود را مضطرب تصور می‌کرد.

He always fancied himself a moralist.

او همیشه خود را یک اخلاق‌گرا می‌دانست.

he fancied himself as an amateur psychologist.

او خود را به عنوان یک روان‌شناس آماتور تصور می‌کرد.

he fancied he could smell the perfume of roses.

او فکر می‌کرد می‌تواند عطر گل‌های رز را حس کند.

They fancied themselves learned and assumed airs of erudition.

آنها خود را آقا خوانده و رفتارهای متکبرانه نشان می دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید