fancied a drink
دلش نوشیدنی خواست
fancied a change
دلش عوض کردن خواست
fancied a vacation
دلش تعطیلات خواست
fancied himself to be of a macho cast.
خودش را با تیپهای مردانه تصور میکرد.
She fancied herself nervous.
او خود را مضطرب تصور میکرد.
He always fancied himself a moralist.
او همیشه خود را یک اخلاقگرا میدانست.
he fancied himself as an amateur psychologist.
او خود را به عنوان یک روانشناس آماتور تصور میکرد.
he fancied he could smell the perfume of roses.
او فکر میکرد میتواند عطر گلهای رز را حس کند.
They fancied themselves learned and assumed airs of erudition.
آنها خود را آقا خوانده و رفتارهای متکبرانه نشان می دادند.
fancied a drink
دلش نوشیدنی خواست
fancied a change
دلش عوض کردن خواست
fancied a vacation
دلش تعطیلات خواست
fancied himself to be of a macho cast.
خودش را با تیپهای مردانه تصور میکرد.
She fancied herself nervous.
او خود را مضطرب تصور میکرد.
He always fancied himself a moralist.
او همیشه خود را یک اخلاقگرا میدانست.
he fancied himself as an amateur psychologist.
او خود را به عنوان یک روانشناس آماتور تصور میکرد.
he fancied he could smell the perfume of roses.
او فکر میکرد میتواند عطر گلهای رز را حس کند.
They fancied themselves learned and assumed airs of erudition.
آنها خود را آقا خوانده و رفتارهای متکبرانه نشان می دادند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید