impecuniosity

[ایالات متحده]/ˌɪmpɪˈkjuːniˌɒsɪti/
[بریتانیا]/ˌɪmpɪˈkjuːniˌɑːsɪti/

ترجمه

n. کمبود پول؛ فقیری؛ فقر

جملات نمونه

despite his lifelong impecuniosity, he remained cheerful and generous.

رغم فقر مزمن او، او همچنان خوشحال و کرم‌دست ماند.

the artist's impecuniosity forced him to sell his early paintings.

فقر هنرمند او را مجبور کرد تا نقاشی‌های او اولی را بفروشد.

impecuniosity among students is often the result of rising tuition fees.

فقر میان دانشجویان اغلب نتیجه افزایش هزینه‌های دانشگاهی است.

the novel vividly describes the impecuniosity of the urban poor.

رومان به طور زیبایی فقر مردم شهری را توصیف می‌کند.

her impecuniosity was a temporary state caused by unexpected unemployment.

فقر او حالت موقتی بود که به علت بیکاری ناگهانی ایجاد شد.

the charity aims to alleviate impecuniosity in developing nations.

این خیریه به کاهش فقر در کشورهای در حال توسعه می‌پرداهد.

he tried to conceal his impecuniosity from his wealthy friends.

او سعی کرد فقر خود را از دوستان ثروتمندش پنهان کند.

rising inflation led to widespread impecuniosity among pensioners.

افزایش تورم منجر به فقر گسترده میان بازنشستگان شد.

impecuniosity should not be a barrier to accessing higher education.

فقر نباید مانعی برای دسترسی به آموزش عالی باشد.

the family faced impecuniosity after the primary breadwinner lost his job.

پس از اینکه گروه خانوادگی کسب‌وکار اصلی را از دست داد، خانواده با فقر مواجه شد.

historical records detail the impecuniosity of the poet during his later years.

دستاورد‌های تاریخی در مورد فقر شاعر در سال‌های پایانی زندگی او را جزئیات‌بیشتری ارائه می‌دهد.

she wrote about her impecuniosity with great wit and humor.

او با حکمت و شوخ‌طبعی زیاد درباره فقر خود نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید