impenetrably dense
غیرقابل نفوذ متراکم
impenetrably dark
غیرقابل نفوذ تاریک
impenetrably thick
غیرقابل نفوذ ضخیم
impenetrably quiet
غیرقابل نفوذ ساکت
impenetrably complex
غیرقابل نفوذ پیچیده
impenetrably foreign
غیرقابل نفوذ بیگانه
impenetrably opaque
غیرقابل نفوذ مات
impenetrably vague
غیرقابل نفوذ مبهم
impenetrably secure
غیرقابل نفوذ امن
impenetrably silent
غیرقابل نفوذ خاموش
the forest was impenetrably dense, making it difficult to navigate.
جنگل به طرز غیرقابل نفوذی متراکم بود و پیمایش آن را دشوار میکرد.
his thoughts were impenetrably complex, leaving everyone confused.
افکار او به طرز غیرقابل نفوذی پیچیده بودند و باعث سردرگمی همه شدند.
the mystery was impenetrably deep, challenging even the best detectives.
معمای آن به طرز غیرقابل نفوذی عمیق بود و حتی بهترین کارآگاهان را به چالش میکشید.
she stared at the impenetrably dark sky, wondering about the stars.
او به آسمان تاریک و غیرقابل نفوذ خیره شد و در مورد ستارگان فکر میکرد.
the wall seemed impenetrably solid, a barrier to any intruders.
دیوار به طرز غیرقابل نفوذی محکم به نظر میرسید و مانعی برای هر متجاوزی بود.
his emotions were impenetrably guarded, making it hard to connect.
احساسات او به طرز غیرقابل نفوذی محافظت میشدند و ارتباط برقرار کردن را دشوار میکرد.
the book was written in an impenetrably academic style.
کتاب به سبکی غیرقابل نفوذ و علمی نوشته شده بود.
the cave was impenetrably dark, requiring a flashlight to explore.
غار به طرز غیرقابل نفوذی تاریک بود و برای کاوش به چراغ قوه نیاز داشت.
the concept was impenetrably abstract, eluding clear explanation.
این مفهوم به طرز غیرقابل نفوذی انتزاعی بود و از توضیح واضح فرار میکرد.
her reasoning was impenetrably convoluted, leaving the audience puzzled.
استدلال او به طرز غیرقابل نفوذی پیچیده بود و مخاطبان را گیج میکرد.
impenetrably dense
غیرقابل نفوذ متراکم
impenetrably dark
غیرقابل نفوذ تاریک
impenetrably thick
غیرقابل نفوذ ضخیم
impenetrably quiet
غیرقابل نفوذ ساکت
impenetrably complex
غیرقابل نفوذ پیچیده
impenetrably foreign
غیرقابل نفوذ بیگانه
impenetrably opaque
غیرقابل نفوذ مات
impenetrably vague
غیرقابل نفوذ مبهم
impenetrably secure
غیرقابل نفوذ امن
impenetrably silent
غیرقابل نفوذ خاموش
the forest was impenetrably dense, making it difficult to navigate.
جنگل به طرز غیرقابل نفوذی متراکم بود و پیمایش آن را دشوار میکرد.
his thoughts were impenetrably complex, leaving everyone confused.
افکار او به طرز غیرقابل نفوذی پیچیده بودند و باعث سردرگمی همه شدند.
the mystery was impenetrably deep, challenging even the best detectives.
معمای آن به طرز غیرقابل نفوذی عمیق بود و حتی بهترین کارآگاهان را به چالش میکشید.
she stared at the impenetrably dark sky, wondering about the stars.
او به آسمان تاریک و غیرقابل نفوذ خیره شد و در مورد ستارگان فکر میکرد.
the wall seemed impenetrably solid, a barrier to any intruders.
دیوار به طرز غیرقابل نفوذی محکم به نظر میرسید و مانعی برای هر متجاوزی بود.
his emotions were impenetrably guarded, making it hard to connect.
احساسات او به طرز غیرقابل نفوذی محافظت میشدند و ارتباط برقرار کردن را دشوار میکرد.
the book was written in an impenetrably academic style.
کتاب به سبکی غیرقابل نفوذ و علمی نوشته شده بود.
the cave was impenetrably dark, requiring a flashlight to explore.
غار به طرز غیرقابل نفوذی تاریک بود و برای کاوش به چراغ قوه نیاز داشت.
the concept was impenetrably abstract, eluding clear explanation.
این مفهوم به طرز غیرقابل نفوذی انتزاعی بود و از توضیح واضح فرار میکرد.
her reasoning was impenetrably convoluted, leaving the audience puzzled.
استدلال او به طرز غیرقابل نفوذی پیچیده بود و مخاطبان را گیج میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید