impersonally

[ایالات متحده]/im'pə:sənli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور غیرشخصی.

جملات نمونه

He delivered the news impersonally.

او اخبار را به صورت غیرشخصی ارائه داد.

She handled the situation impersonally.

او وضعیت را به صورت غیرشخصی مدیریت کرد.

The manager dealt with the complaint impersonally.

مدیر به طور غیرشخصی با شکایت برخورد کرد.

The teacher graded the papers impersonally.

معلم تکالیف را به طور غیرشخصی نمره دهی کرد.

The doctor spoke to the patient impersonally.

پزشک به طور غیرشخصی با بیمار صحبت کرد.

The judge delivered the verdict impersonally.

قاضی حکم را به طور غیرشخصی اعلام کرد.

The customer service representative responded impersonally.

نماینده خدمات مشتری به طور غیرشخصی پاسخ داد.

The scientist presented the findings impersonally.

دانشمند یافته ها را به طور غیرشخصی ارائه داد.

The politician addressed the issue impersonally.

سیاستمدار به طور غیرشخصی به موضوع پرداخت.

The journalist reported the story impersonally.

روزنامه‌نگار داستان را به طور غیرشخصی گزارش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید