said detachedly
به طور خنثی گفت
looked detachedly
به طور خنثی نگاه کرد
observed detachedly
به طور خنثی مشاهده کرد
she watched the argument detachedly, as if it belonged to someone else.
او به طور خنثی آن ماجرا را دید، به نظر میرسد که متعلق به شخص دیگری است.
he listened detachedly to the criticism and took notes without reacting.
او به طور خنثی به انتقادات گوش داد و بدون واکنش یادداشتهایی گرفت.
the doctor spoke detachedly, careful to stay professional in the bad news.
پزشک به طور خنثی صحبت کرد، با احتیاط به حرفهای بودن در خبر بد.
she smiled detachedly and changed the subject to avoid a fight.
او به طور خنثی لبخند زد و موضوع را تغییر داد تا از جنگ جلوگیری کند.
he nodded detachedly while his mind drifted to other problems.
او به طور خنثی سر خم کرد در حالی که ذهن او به سایر مشکلات پرداخت.
they discussed the layoffs detachedly, focusing only on numbers and timelines.
آنها به طور خنثی در مورد کاهش کارکنان بحث کردند، فقط روی اعداد و زمانبندیها تمرکز کردند.
she replied detachedly to his message, keeping her tone neutral and brief.
او به طور خنثی به پیام او پاسخ داد، با حفظ نبردش خنثی و کوتاه.
he observed the scene detachedly, noting details like a reporter.
او به طور خنثی صحنه را مشاهده کرد، جزئیاتی را نوشت مانند یک گزارشدهنده.
she described the accident detachedly, as though reciting a report.
او به طور خنثی حادثه را توصیف کرد، به نظر میرسد که گزارشی را تکرار میکند.
he laughed detachedly at the joke, though it barely amused him.
او به طور خنثی به جوک لبخند زد، اگرچه آن را کمی جالب میدانست.
she answered detachedly during the interview, choosing words with care.
او در طول مصاحبه به طور خنثی پاسخ داد، با انتخاب کلمات با دقت.
he looked on detachedly as the crowd cheered and waved flags.
او به طور خنثی نگاه کرد در حالی که جمع خوشحال شد و پرچمها را نوشت.
said detachedly
به طور خنثی گفت
looked detachedly
به طور خنثی نگاه کرد
observed detachedly
به طور خنثی مشاهده کرد
she watched the argument detachedly, as if it belonged to someone else.
او به طور خنثی آن ماجرا را دید، به نظر میرسد که متعلق به شخص دیگری است.
he listened detachedly to the criticism and took notes without reacting.
او به طور خنثی به انتقادات گوش داد و بدون واکنش یادداشتهایی گرفت.
the doctor spoke detachedly, careful to stay professional in the bad news.
پزشک به طور خنثی صحبت کرد، با احتیاط به حرفهای بودن در خبر بد.
she smiled detachedly and changed the subject to avoid a fight.
او به طور خنثی لبخند زد و موضوع را تغییر داد تا از جنگ جلوگیری کند.
he nodded detachedly while his mind drifted to other problems.
او به طور خنثی سر خم کرد در حالی که ذهن او به سایر مشکلات پرداخت.
they discussed the layoffs detachedly, focusing only on numbers and timelines.
آنها به طور خنثی در مورد کاهش کارکنان بحث کردند، فقط روی اعداد و زمانبندیها تمرکز کردند.
she replied detachedly to his message, keeping her tone neutral and brief.
او به طور خنثی به پیام او پاسخ داد، با حفظ نبردش خنثی و کوتاه.
he observed the scene detachedly, noting details like a reporter.
او به طور خنثی صحنه را مشاهده کرد، جزئیاتی را نوشت مانند یک گزارشدهنده.
she described the accident detachedly, as though reciting a report.
او به طور خنثی حادثه را توصیف کرد، به نظر میرسد که گزارشی را تکرار میکند.
he laughed detachedly at the joke, though it barely amused him.
او به طور خنثی به جوک لبخند زد، اگرچه آن را کمی جالب میدانست.
she answered detachedly during the interview, choosing words with care.
او در طول مصاحبه به طور خنثی پاسخ داد، با انتخاب کلمات با دقت.
he looked on detachedly as the crowd cheered and waved flags.
او به طور خنثی نگاه کرد در حالی که جمع خوشحال شد و پرچمها را نوشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید