imply

[ایالات متحده]/ɪmˈplaɪ/
[بریتانیا]/ɪmˈplaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به طور غیرمستقیم پیشنهاد کردن؛ اشاره کردن؛ به طور غیرمستقیم منتقل کردن.
Word Forms
زمان گذشتهimplied
صفت یا فعل حال استمراریimplying
شکل سوم شخص مفردimplies
قسمت سوم فعلimplied

جملات نمونه

Her silence seemed to imply agreement.

سکوت او به معنایی نشان‌دهندهٔ موافقت بود.

The tone of his voice implied that he was not happy.

لحن صدای او نشان می‌داد که او خوشحال نیست.

His actions imply that he is not interested in the project.

رفتار او نشان می‌دهد که او به پروژه علاقه‌ای ندارد.

The results of the experiment imply a different conclusion.

نتایج آزمایش نشان‌دهندهٔ یک نتیجه‌گیری متفاوت است.

The message he sent implies a sense of urgency.

پیامی که فرستاد نشان‌دهندهٔ یک حس فوریت بود.

Her smile implies that she knows a secret.

لبخند او نشان می‌دهد که او یک راز می‌داند.

The data strongly imply a correlation between the two variables.

داده‌ها به شدت نشان‌دهندهٔ یک همبستگی بین دو متغیر هستند.

His behavior implies a lack of respect for authority.

رفتار او نشان‌دهندهٔ فقدان احترام به اقتدار است.

The tone of her voice implies that she is upset.

لحن صدای او نشان می‌دهد که او ناراحت است.

The choice of words in the article implies a bias.

انتخاب کلمات در مقاله نشان‌دهندهٔ یک تعصب است.

نمونه‌های واقعی

What it implies, I tell you what it implies.

منظورش چیست، به شما می‌گویم منظور چیست.

منبع: This month VOA Daily Standard English

Art usually implies culture, and culture implies, well, not you.

هنر معمولاً فرهنگ را به همراه دارد و فرهنگ به معنای، خب، شما را به همراه ندارد.

منبع: The Vampire Diaries Season 1

Oh, well, I know what you're implying.

اوه، خب، می‌دانم منظورتان چیست.

منبع: Gossip Girl Selected

But he denies that this implies a break from the alliance.

اما او انکار می‌کند که این به معنای قطع ارتباط با اتحاد است.

منبع: NPR News August 2021 Compilation

Same thing yes exactly it's just the implied.

همان چیز، بله دقیقاً، فقط آنچه که تلویحاً بیان شده است.

منبع: VOA Standard English_Americas

Or at least that's what the story implies.

یا حداقل این همان چیزی است که داستان به آن اشاره دارد.

منبع: The importance of English names.

The policy implies insidious dangers to the national economy.

این سیاست خطرات پنهانی برای اقتصاد ملی به همراه دارد.

منبع: New Concept English Book Three Vocabulary Audio with Subtitles

He has often implied that he comes before all.

او اغلب اشاره کرده است که او قبل از همه می‌آید.

منبع: Listen to a little bit of fresh news every day.

It's called the whale shark. And, as the name implies, it's huge.

به آن کوسه نهنگ می‌گویند. و همانطور که نام آن نشان می‌دهد، بسیار بزرگ است.

منبع: Science 60 Seconds - Scientific American February 2019 Collection

Tennessee whiskey, on the other hand, must be made in Tennessee, as the name implies.

ویسکی تنسی، از طرف دیگر، باید در تنسی تولید شود، همانطور که نام آن نشان می‌دهد.

منبع: Science 60 Seconds - Scientific American December 2019 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید