implying

[ایالات متحده]/ɪmˈplaɪɪŋ/
[بریتانیا]/ɪmˈplaɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. اشاره یا نشان دادن چیزی به طور غیرمستقیم; به طور ضروری شامل بودن; توضیح دادن یا نشان دادن

عبارات و ترکیب‌ها

implying a consequence

اشاره به یک نتیجه

implying an opinion

اشاره به یک نظر

implying a relationship

اشاره به یک رابطه

implying a meaning

اشاره به یک معنا

implying a reason

اشاره به یک دلیل

implying a suggestion

اشاره به یک پیشنهاد

implying a connection

اشاره به یک ارتباط

implying a warning

اشاره به یک هشدار

implying a fact

اشاره به یک واقعیت

implying a change

اشاره به یک تغییر

جملات نمونه

her smile is implying that she is happy.

لبخندش نشان می‌دهد که او خوشحال است.

the results are implying a need for further research.

نتایج نشان می‌دهند که نیاز به تحقیقات بیشتر وجود دارد.

his tone was implying that he was upset.

لحنش نشان می‌داد که او ناراحت است.

the advertisement is implying that the product is the best.

تبلیغ نشان می‌دهد که محصول بهترین است.

her comments are implying that there might be changes.

نظرات او نشان می‌دهد که ممکن است تغییراتی وجود داشته باشد.

the data is implying a positive trend in sales.

داده‌ها نشان‌دهنده یک روند مثبت در فروش هستند.

his body language is implying that he is not interested.

زبان بدن او نشان می‌دهد که او علاقه‌ای ندارد.

the teacher's feedback is implying that improvements are needed.

بازخورد معلم نشان می‌دهد که نیاز به بهبود وجود دارد.

the film's ending is implying a sequel is possible.

پایان فیلم نشان می‌دهد که ساخت دنباله امکان پذیر است.

her question is implying that she already knows the answer.

سوال او نشان می‌دهد که او از قبل پاسخ را می‌داند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید