implying a consequence
اشاره به یک نتیجه
implying an opinion
اشاره به یک نظر
implying a relationship
اشاره به یک رابطه
implying a meaning
اشاره به یک معنا
implying a reason
اشاره به یک دلیل
implying a suggestion
اشاره به یک پیشنهاد
implying a connection
اشاره به یک ارتباط
implying a warning
اشاره به یک هشدار
implying a fact
اشاره به یک واقعیت
implying a change
اشاره به یک تغییر
her smile is implying that she is happy.
لبخندش نشان میدهد که او خوشحال است.
the results are implying a need for further research.
نتایج نشان میدهند که نیاز به تحقیقات بیشتر وجود دارد.
his tone was implying that he was upset.
لحنش نشان میداد که او ناراحت است.
the advertisement is implying that the product is the best.
تبلیغ نشان میدهد که محصول بهترین است.
her comments are implying that there might be changes.
نظرات او نشان میدهد که ممکن است تغییراتی وجود داشته باشد.
the data is implying a positive trend in sales.
دادهها نشاندهنده یک روند مثبت در فروش هستند.
his body language is implying that he is not interested.
زبان بدن او نشان میدهد که او علاقهای ندارد.
the teacher's feedback is implying that improvements are needed.
بازخورد معلم نشان میدهد که نیاز به بهبود وجود دارد.
the film's ending is implying a sequel is possible.
پایان فیلم نشان میدهد که ساخت دنباله امکان پذیر است.
her question is implying that she already knows the answer.
سوال او نشان میدهد که او از قبل پاسخ را میداند.
implying a consequence
اشاره به یک نتیجه
implying an opinion
اشاره به یک نظر
implying a relationship
اشاره به یک رابطه
implying a meaning
اشاره به یک معنا
implying a reason
اشاره به یک دلیل
implying a suggestion
اشاره به یک پیشنهاد
implying a connection
اشاره به یک ارتباط
implying a warning
اشاره به یک هشدار
implying a fact
اشاره به یک واقعیت
implying a change
اشاره به یک تغییر
her smile is implying that she is happy.
لبخندش نشان میدهد که او خوشحال است.
the results are implying a need for further research.
نتایج نشان میدهند که نیاز به تحقیقات بیشتر وجود دارد.
his tone was implying that he was upset.
لحنش نشان میداد که او ناراحت است.
the advertisement is implying that the product is the best.
تبلیغ نشان میدهد که محصول بهترین است.
her comments are implying that there might be changes.
نظرات او نشان میدهد که ممکن است تغییراتی وجود داشته باشد.
the data is implying a positive trend in sales.
دادهها نشاندهنده یک روند مثبت در فروش هستند.
his body language is implying that he is not interested.
زبان بدن او نشان میدهد که او علاقهای ندارد.
the teacher's feedback is implying that improvements are needed.
بازخورد معلم نشان میدهد که نیاز به بهبود وجود دارد.
the film's ending is implying a sequel is possible.
پایان فیلم نشان میدهد که ساخت دنباله امکان پذیر است.
her question is implying that she already knows the answer.
سوال او نشان میدهد که او از قبل پاسخ را میداند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید