improvised

[ایالات متحده]/ˈɪmprəvaɪzd/
[بریتانیا]/ˈɪmprəvaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون آمادگی قبلی ساخته شده یا انجام شده

عبارات و ترکیب‌ها

improvised speech

گفتار بداهه

improvised music

موسیقی بداهه

improvised scene

صحنه بداهه

improvised solution

راه حل بداهه

improvised performance

اجرای بداهه

improvised dialogue

گفتگوی بداهه

improvised arrangement

تنظیم بداهه

improvised act

عمل بداهه

improvised tools

ابزارهای بداهه

improvised plan

برنامه بداهه

جملات نمونه

she improvised a speech when the speaker was late.

او زمانی که سخنران دیر رسید، یک سخنرانی را بداهه گفت.

the team improvised a plan to solve the unexpected problem.

تیم یک برنامه برای حل مشکل پیش بینی نشده بداهه کرد.

he improvised a song on the spot during the performance.

او در طول اجرا یک آهنگ را در همان لحظه بداهه کرد.

they improvised a solution using available materials.

آنها با استفاده از مواد موجود یک راه حل بداهه کردند.

during the meeting, she improvised her presentation without notes.

در طول جلسه، او بدون یادداشت، ارائه خود را بداهه کرد.

he had to improvise when his equipment failed.

وقتی تجهیزاتش خراب شد، او مجبور شد بداهه کند.

the actors improvised their lines during the rehearsal.

بازیگران در طول تمرین، دیالوگ های خود را بداهه کردند.

she often improvises in her cooking to create new dishes.

او اغلب در آشپزی خود بداهه می کند تا غذاهای جدیدی خلق کند.

the band improvised a jam session that delighted the audience.

گروه یک جلسه بداهه نوازی کرد که مخاطبان را شاد کرد.

he improvised a dance routine that impressed everyone.

او یک روتین رقص بداهه کرد که همه را تحت تاثیر قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید